X
تبلیغات
یک ایرانی - قرآن

تعداد نقطه ها، حروف، کلمات و آیه هاى قرآن را بنویسید.
دانشمندان مسلمان براى به دست آوردن تعداد نقطه ها، حروف و کلمه ها و آیه هاى قرآن تلاش هاى زیادى کرده اند، ولى هنوز در بین آنها اختلاف نظر وجود دارد. این اختلاف هم دلیل دارد: نوع خطّى که قرآن با آن نوشته مى شود، اختلاف در تعیین کلمات و چگونگى جدا کردن آیه ها از هم، از دلایل مهم اختلاف نظر دانشمندان است. با این همه، نظر درست تر این است که:
تعداد آیه هاى قرآن 6236، تعداد کلمات قرآن 77437 و تعداد حروف قرآن 321180 یا 322770

قرآن چند بسم الله دارد؟
قرآن کریم داراى 114 «بسم الله الرحمـن الرحیم» است که 113 بار آن در اوّل سوره ها و یک بار آن هم در وسط سوره نمل آمده است. در آغاز سوره توبه «بسم الله» وجود ندارد، ولى چون سوره نمل دو «بسم الله» داردـ یکى در اوّل و یکى هم در وسط ـ تعداد «بسم الله»هاى قرآن با تعداد سوره ها برابرند.

کلمه «الله» چند بار در قرآن کریم آمده است؟
به نوشته دکتر محمود روحانى، این کلمه 2699 بار در قرآن کریم آمده است. این کلمه یکى از کلمه هایى است که خیلى در قرآن تکرار شده است. این تکرار به سبب اهمیّت یاد خدا در زندگى انسان است.

نام مبارک حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله) چند بار در قرآن کریم آمده است؟
نام پیامبر عزیز ما پنج بار در قرآن آمده است که چهار بار با عنوان «محمّد» و یک بار هم با عنوان «احمد» از ایشان یاد شده است. نام محمّد در آیه هاى 144 سوره آل عمران، 40 سوره احزاب، 2 سوره محمّد و 29 سوره فتح ذکر گردیده و نام احمد در آیه 6 سوره صف آمده است.

نام کدام پیامبر بیشتر در قرآن آمده است؟
پاسخ این پرسش حضرت موسى(علیه السلام) است. نام این پیامبر خدا 136 بار در قرآن آمده است. اما مى دانید چرا نام حضرت موسى(علیه السلام) این قدر در قرآن تکرار شده است؟ زیرا زندگى آن پیامبر خدا و سرگذشت قوم آن حضرت یعنى مردم یهود درس هاى بسیار آموزنده اى براى ما دارد. خدا در سوره هاى مختلفى از آنها یاد کرده و اشتباه هاى آنان را بیان نموده، تا ما به مشکلات آنها گرفتار نشویم و خطاهاى آنها را تکرار نکنیم.

نام چند زن در قرآن کریم آمده است؟
جز نام مبارک حضرت مریم ـ ما در حضرت عیسى(علیه السلام) ـ نام زن دیگرى در قرآن نیامده است. البتّه نام زنان زیادى به صورت اشاره در قرآن ذکر شده است; مثلاً در آیه 33 سوره احزاب که درباره اهل بیت نازل شده، حضرت زهرا هم مورد نظر بوده است. هم چنین در آیه 71 سوره هود به همسر حضرت ابراهیم بدون ذکر نام اشاره شده است. در آیه هاى 11 سوره قصص، 23 نمل و 40 آل عمران و آیات بسیارى دیگر نیز از برخى زنان بى آن که اسمشان بیاید یاد شده است.

چرا قرآن 114 سوره دارد؟
این پرسش را درباره تعداد آیه ها، تعداد حروف و حتّى تعداد هر حرف هم مى توان پرسید; مثلاً مى توان پرسید چرا حرف «کاف» یا «قاف» یا «میم» به فلان تعداد در قرآن آمده است.
بى تردید همه کارهاى خدا دلیلى دارد، ولى درک حکمت و راز همه کارهاى خدا براى ما انسان ها ممکن نیست، یا لااقل دشوار است. چرا تعداد دندان هاى ما 32 عدد است؟ چرا قلب ما در هر دقیقه 70 بار مى زند؟ چرا امامان معصوم 12 نفرند؟ چرا خدا 124 هزار پیامبر فرستاد؟ هر کدام از این پرسش ها جوابى دارد، ولى ما به راحتى نمى توانیم پاسخ این پرسش ها را بیابیم.
آن چه براى ما مسلمانان اهمیت دارد این است که خدا قرآن را براى راهنمایى ما فرستاده و راه سعادت را به ما نشان داده است. ما باید به آیات قرآن عمل کنیم و درباره حرف هاى خدا خوب بیندیشیم. ندانستن راز تعداد سوره ها ضررى به بهره مندى ما از نعمت این کتاب آسمانى نمى زند. ما شاید ندانیم که چرا هر یک از دستانمان پنج انگشت دارد، ولى از همه آنها براى انجام کارهایمان استفاده مى کنیم. قرآن 114 سوره و 114 چراغ روشنى بخش و 114 باغ زیبا دارد. راز این عدد هر چه باشد ما باید از این 114 نعمت خداداد بهره ببریم.

سوره هایى که به نام یکى از پیامبران هستند کدامند؟
این سوره ها عبارتند از: یونس (سوره دهم)، هود (سوره یازدهم)، یوسف(سوره دوازدهم)، ابراهیم (سوره چهاردهم)، محمّد(صلى الله علیه وآله) (سوره چهل و هفتم) و نوح (سوره هفتاد و یکم) که شش سوره از قرآن کریم را تشکیل مى دهند.

بزرگ ترین و کوچک ترین سوره قرآن کدام است؟
بزرگ ترین سوره قرآن، بقره با 282 آیه و کوچک ترین سوره قرآن کوثر با سه آیه است. بقره به معناى گاو مادّه و کوثر به معناى خیر زیاد است. سوره بقره در مدینه و سوره کوثر در مکّه نازل شده است.

کدام سوره بدون بسم الله الرَّحْمنِ الرحیم شروع مى شود؟
پاسخ این سؤال سوره نهم قرآن یعنى سوره توبه است. بسم الله الرَّحْمنِ الرحیم یعنى به نام خداوند بخشنده مهربان، این جمله درباره رحمت و مهربانى خداست. چون سوره توبه با اعلام بیزارى از مشرکان و بت پرستان آغاز مى شود و خشم و غضب خدا را به آنان بیان مى کند، بسم الله که آیه رحمت و مهربانى است در اوّل آن نیامده است. شاید خدا با این کار مى خواسته به مردم بفهماند که من آن قدر از بت پرستان خشمگینم که «بسم الله» اوّل سوره ها را هم در این سوره نمى آورم و سوره را با آیه رحمت شروع نمى کنم.

حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله) درباره کدام سوره فرموده اند که مرا پیر کرد؟
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره چند سوره فرموده اند که این سوره ها مرا پیر کردند، ولى در پاسخ به سؤال بالا معمولا از سوره هود یاد مى شود. به نظر بعضى از دانشمندان مسلمان علّت سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره سوره هود آیه 112 این سوره است. در این آیه پیامبر و یارانش مأمور به استقامت و پایدارى شده اند. رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مردى صبور و مقاوم بود، ولى نگران یارانش بود که آیا در مقابل مشکلات مقاومت خواهند کرد یا نه. براى همین، حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله) خیلى غصّه خورد و به فرموده خود آن بزرگوار به خاطر سوره هود پیر شد.

کدام سوره قرآن دو بسم الله دارد؟
این سوره، سوره بیست و هفتم قرآن یعنى سوره نمل است. در این سوره یک بار در اوّل سوره و یک بار هم در آیه 30، جمله «بسم الله الرَّحْمنِ الرحیم» آمده است. «بسم الله» آیه 30، مربوط به نامه حضرت سلیمان است که در اوّل آن «بسم الله» بود. این نامه را حضرت سلیمان به ملکه سرزمین سبا نوشت. وقتى نامه به دست ملکه سرزمین سبا رسید آن را براى اطرافیانش خواند و طبق آیه 30 چنین گفت: این نامه از سلیمان است و چنین است: «بسم الله الرَّحْمنِ الرحیم...» پس معلوم شد که یکى از دو بسم الله سوره، مربوط به اوّل سوره نیست.

در کدام سوره کلمه «الله» در تمام آیه هاى آن تکرار شده است؟
پاسخ این سؤال سوره مجادله است. این سوره پنجاه و هشتمین سوره قرآن است و بیست و دو آیه دارد. در همه این 22 آیه کلمه الله هست.

چرا نهج البلاغه را برادر قرآن و صحیفه سجّادیه را خواهر قرآن مى گویند؟
آیا در خانه برادر و خواهرى دارید یا نه؟ در هر حال اگر دقّت کرده باشید برادرها و خواهرها شباهت زیادى به هم دارند. مخصوصاً دو قلوها که خیلى خیلى به هم شبیه هستند. کتاب نهج البلاغه و کتاب صحیفه سجّادیّه هم خیلى شبیه قرآن هستند; یعنى هم عبارت ها و جمله هاى این دو کتاب مثل قرآن زیبا و جالبند و هم معناى حرف هاى آن ها به آیات قرآن شباهت دارند.
در همه جاى این دو کتاب سخن از پرهیزگارى و تقوا به بیان آمده است، در قرآن هم خدا ما را به تقوا دعوت مى کند. نهج البلاغه و صحیفه سجّادیه ما را به دوستى با خدا فرا مى خوانند، قرآن هم ما را به یاد خدا و محبّت او دعوت مى کند.
نهج البلاغه و صحیفه سجادیه ما را به یاد آخرت مى اندازند، آیات قرآن هم مدام از آخرت سخن مى گویند. براى همین شباهت هاست که این دو کتاب را برادر و خواهر قرآن گفته اند.

سوره و آیه و کلمه وسط قرآن کدام است؟
مى دانید که قرآن 114 سوره و 6236 آیه دارد. هر دوى این عددها زوج هستند. در عددهاى زوج، تعیین یک عدد به عنوان عدد وسط ممکن نیست; مثلاً در عدد 6 نمى توانیم یک عدد را وسط آن بدانیم بلکه باید بگوییم عدد 3 و 4 وسط 6 هستند، امّا در عددهاى فرد مى توانم یک عدد را عدد وسط بدانیم; مثلا در عدد 5، عدد 3 وسط پنج است; یعنى هر دو طرفش با هم برابر هستند، در یک طرف دو عدد و در طرف دیگر هم دو عدد قرار دارد. با توضیحى که دادیم متوّجه شدید که باید دو سوره و دو آیه را به عنوان سوره ها و آیه هاى وسط قرآن نام ببریم. سوره 57 و 58 قرآن (سوره حدید و سوره مجادله) سوره هاى وسط قرآن و آیه هاى 45 و 46 سوره شعراء آیه هاى وسط قرآن هستند.
اما کلمه وسط قرآن، کلمه «ولیتلطّف» در آیه نوزدهم سوره کهف قرار دارد.

بزرگ ترین و کوچک ترین آیه قرآن کدام است؟
بزرگ ترین آیه قرآن آیه 282 سوره بقره است که تقریباً یک صفحه است. کوچک ترین آیه قرآن هم آیه 64 سوره الرحمن است که تنها از یک کلمه یعنى (مُدهامتان) تشکیل شده است. البتّه اگر «بسم الله» را یک آیه جداگانه به حساب آوریم، کوچک ترین آیه قرآن آیه اوّل سوره طه خواهد بود که از کلمه دو حرفى «طه» تشکیل شده است.

کوچک ترین و بزرگ ترین کلمه قرآن چیست؟
کوچک ترین کلمه قرآن حرف «باء» در «بِسْمِ اللهِ» و نیز دیگر کلمات یک حرفى قرآن مانند همزه استفهام و ضمیر «ه» است. بزرگ ترین کلمه قرآن هم (فَأَسْقَیْناکُمُوهُ)است که در آیه 22 سوره حجر آمده و داراى 11 حرف مى باشد. معناى آن هم این است: «ما شما را با آبى که از آسمان فرستادیم سیراب کردیم.»

کوچک ترین و بزرگ ترین حیوانى که نامش در قرآن آمده چیست؟
کوچک ترین حیوانى که نامش در قرآن آمده پشه (در آیه 26 سوره بقره) و مورچه (در آیه 18 سوره نمل) است. بزرگ ترین حیوانى هم که قرآن از آن نام برده فیل (در سوره فیل) و ماهى بزرگى است که حضرت یونس را زنده زنده بلعید داد. (در آیه 142 سوره صافّات)

بهترین نوشیدنى و بهترین خوردنى که در قرآن آمده چیست؟
بهترین نوشیدنى که در قرآن از آن یاد شده عسل و بهترین خوردنى خرماست. زیرا در آیه 69 سوره نحل، عسل را مایه شفا و درمان مردم معرّفى مى کند و نیز در موارد مختلفى از خرما نام مى برد و مردم را به ارزش و اهمیّت این خوردنى سودمند توجّه مى دهد.

دو زن گناه کارى که قرآن کریم از آنان یاد کرده کیستند؟
زنان گنه کار و زنان نیکوکارى که قرآن کریم درباره آنها سخن گفته بسیارند، ولى دو نفر از برجسته ترین زنان گنه کار که قرآن نام مى برد، همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط هستند. در آیه 10 سوره تحریم از این دو زن خیانت کار یاد مى کند و آنان را جهنّمى مى شمارد و مى فرماید: «خداوند براى کسانى که کافر شده اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است. آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند.»
قرآن کریم با نام بردن از این دو زن جهنّمى، مى خواهد به همه ما بفهماند که حتّى اگر کسى همسر پیامبر باشد، ولى به حرف خدا گوش ندهد، به آتش جهنّم گرفتار خواهد شد.

برخى از حیواناتى که نامشان در قرآن آمده بنویسید.
قرآن کریم بارها از حیوانات نام برده و به مناسبت هاى مختلفى به این موجودات شگفت انگیز اشاره کرده است. حتماً مى دانید که براى بعضى از سوره هاى قرآن هم نام یک حیوان انتخاب شده است. در پاسخ به سؤال بالا مى توانیم به این چهارده حیوان اشاره کنیم:
1 ـ گاو ماده در سوره بقره، آیه 67.
2 ـ میمون در سوره بقره، آیه 65.
3 ـ زنبور عسل در سوره نحل، آیه 68.
4 ـ شانه به سر در سوره نمل، آیه 20.
5 ـ مورچه در سوره نمل، آیه 18.
6 ـ خر در سوره جمعه، آیه 5.
7 ـ فیل در سوره فیل، آیه 1.
8 ـ سگ در سوره کهف، آیه 18.
9 ـ پشه در سوره بقره، آیه 26.
10 ـ عنکبوت در سوره عنکبوت، آیه 41.
11 ـ گرگ در سوره یوسف، آیه 17.
12 ـ شتر در سوره انعام، آیه 144.
13 ـ کلاغ در سوره مائده، آیه 31.
14 ـ گوسفند در سوره انعام، آیه 143.

قاتل نمرود کدام حیوان بود؟
بر اساس برخى روایات، قاتل نمرود که پادشاهى ستمکار در دوران حضرت ابراهیم(علیه السلام) بوده ، پشه است که از راه بینى وارد مغز نمرود شد و او را کشت. این مرگ ذلیلانه درس عبرتى است براى آدم هاى مغرور و متکبّر که به ضعف و ناتوانى خود پى ببرند و ادّعاى بزرگى و خدایى نکنند.

 و تعداد نقطه هاى قرآن 158461 است.


موضوعات مرتبط: قرآن

تاريخ : جمعه بیست و پنجم تیر 1389 | 12:2 | نویسنده : منصور |

1. «داستان معراج پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله ـ » در كدام سوره بيان شده است؟
2. نام كدام پيامبر بيشتر از ديگر پيامبران در قرآن ذكر شده است؟
3. كدام پيامبر به پيامبر بت‌شكن معروف بود و كفار نيز او را به آتش انداختند ولي به خواست خداوند سالم بيرون آمد؟
4. «ماجراي ولادت حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ » در كداميك از سوره‌ها بيان شده است؟

5. صفت كداميك از پيامبران «ذبيح الله» است؟
6. كدام پيامبر مردگان را زنده مي‌كرد و نابينايان را نيز شفا مي‌داد؟
7. كدام پيامبر مدتي در شكم ماهي زندگي كرد؟
8. چه تعداد از سوره‌هاي قرآن به نام پيامبران است؟
9. پيامبري كه قومش به لجاجت و بهانه‌گيري شهرت داشتند چه نام داشت؟
10. كدام پيامبر به سفر آسماني رفت؟
11. فرزندان كداميك از پيامبران به بني اسرائيل معروف هستند؟
12. كدام پيامبر نجار بود و كشتي ساخت؟
13. نام چند پيامبر را ذكر كنيد كه اسم‌شان با حرف «ي» شروع مي‌شود؟
14. داستان حضرت سليمان ـ عليه السلام ـ و بلقيس در كدام سوره بيان شده است؟
15. كداميك از پيامبران هم اكنون زنده است؟
16. كداميك از پيامبران لقب «دوست خدا» را داشت؟
17. كداميك از پيامبران به خاطر حمايت از عفت و حجاب به شهادت رسيد؟
18. چه تعداد از پيامبران نامشان در قرآن آمده است؟
19. كدام پيامبر بدون پدر و مادر بدنيا آمد؟
20. در قرآن كريم از چند پيامبر به عنوان «اسوه حسنه» نام برده شده است؟
21. چه تعداد از پيامبران اولوالعزم نامشان در قرآن ذكر شده است؟
22. كدام پيامبر اولين شخصي بود كه به آسمان صعود كرد؟
23. نام گرامي رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ چند بار در قرآن آمده است؟
24. كداميك از پيامبران در سن پيري صاحب فرزند شد؟
25. كدام پيامبر عمويش كافر بود؟
26. كداميك از پيامبران آمدن يكي ديگر از پيامبران را بشارت داد؟
27. نام كدام پيامبر كمتر از ديگر پيامبر در قرآن ذكرد شده است؟
28. كدام پيامبر مدتي شغلش چوپاني بود؟
29. قرآن كريم از داستان كدام پيامبر به عنوان «احسن القصص» (بهترين داستان‌ها) ياد كرده است؟
30. نام چه تعداد از جنگ‌هاي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و صلم ـ در قرآن ذكر و يا به آن‌ها اشاره شده است؟
31. كدام پيامبر بدون پدر به دنيا آمده است؟‌
32. دو تن از پيامبراني كه نامشان در قرآن ذكر شده و تا آخر عمر ازدواج نكرده‌اند را نام ببريد؟
33. كدام پيامبر بود كه با حيوانات سخن مي‌گفت و سخنان آنان را نيز مي‌شنيد؟
34. كدام پيامبر را در كودكي برادرانش به چاه انداختند؟
35. كدام پيامبر بود كه پسرش از فرمان او سرپيچي نمود و غرق شد؟
36. كدام پيامبر براي عمويش استغفار كرد؟
37. كداميك از پيامبران يكي از مردمان سرزمين خود را كشت؟
38. كدام پيامبر به «هم‌سخن خدا» ملقب بود؟
39. نام «16 پيامبر» در يكي از سوره‌هاي قرآن ذكر شده نام آن سوره چيست؟
40. كدام پيامبر مورد تمسخر قومش قرار گرفت؟
41. سوره‌هايي كه به «پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ » منسوبند كدامند؟
42. كدام پيامبر به «شيخ الانبياء» معروف است؟
43. نام چند پيامبر با حرف «الف» شروع مي‌شود؟
44. كدام پيامبر زره مي‌بافت؟
45. در زمان كدام پيامبر «طبابت و علوم پزشكي» رواج داشت؟
46. كدام پيامبر به «ذوالنون» معروف است؟
47. حضرت هود ـ عليه السلام ـ بر كدام قوم مبعوث شده؟
48. كدام پيامبران با هم نسبت برادري داشتند؟
49. لقب كداميك از پيامبران «حبيب الله» است؟
50. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ هنگام تلاوت كدام آيه مي‌گريست؟
51. كدام پيامبر به «روح الله» معروف است؟
52. پيامبراني كه با هم نسبت پدر و پسري داشتند را نام ببريد؟

 53. كدام پيامبر به «صفوة الله« مشهور است؟

 54. داستان خواب صد ساله حضرت عزيز ـ عليه السلام ـ در كدام سوره قرآن بيان شده است؟

 55. در زمان كدام پيامبر سحر و جادو رايج بود؟
56. كدام پيامبر از گل پرنده ساخت؟

 57. نام «پيامبران اولوالعزم» هركدام چند بار در قرآن آمده است؟

 58. داستان برخورد حضرت موسي ـ عليه السلام ـ با دختر حضرت شعيب ـ عليه السلام ـ در كدام سوره بيان شده است؟

 59. كدام پيامبر در عالم رؤيا ديد كه يازده ستاره و خورشيد و ماه او را سجده مي‌كنند؟

 60. كدام پيامبر نخستين شخصي بود كه «بسم الله الرحمن الرحيم» نوشت؟

 61. كداميك از پيامبران «دوازده پسر» داشت؟
62. چند پيامبر نام ببريد كه «هم عصر» بودند؟

 63. كدام پيامبر «تبردار» بود؟

 64. كدام پيامبر اولوالعزم «داماد حضرت شعيب ـ عليه السلام ـ » بود؟

 65. دو تن از پيامبراني كه نامشان در قرآن آمده با هم «پسر خاله« بودند آن دو پيامبر را نام ببريد؟

 66. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ هنگام هجرت از مكه به مدينه در كدام غار پنهان شد؟

 67. پيامبر قوم سبأ كه بود؟
68. كدام پيامبر بر قوم ثمود مبعوث شد؟

 69. كدام پيامبر نمونه «صبر و شكيبايي» است؟

 70. داستان كدام پيامبر بيشتر از ديگر داستان‌ها در قرآن بيان شده است؟

 71. داستان «شكستن بت‌ها توسط حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ » در كدام سوره قرآن بيان شده است؟

 72. كتاب حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ چه نام دارد؟
73. «تورات» كتاب كدام پيامبر است؟

 74. كتاب حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ چه بود؟

 75. معجزه حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ چه‌ بود؟

 76. زبور كتاب كدام پيامبر است؟

 77. پيامبراني كه بيش از يك زن داشتند را نام ببريد؟

 78. كدام پيامبر الوالعزم بود كه زن نداشت؟

 79. عمر كدام پيامبر بيش از همه پيامبران است؟

 80. كدام پيامبر به «خليل الله» معروف است؟

‌ 81. «معجزه حضرت موسي ـ عليه السلام ـ » چه بود؟

 82. نخستين پيامبر اولوالعزم چه نام داشت؟

 83. مهمترين معجزة حضرت محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ چه بود؟

 84. خداوند متعال به كدام پيامبر «علم نجوم و حساب و هيأت» آموخت؟

 85. كدام پيامبر «جد اول» رسول اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ بود؟

 86. كدام پيامبر نخستين شخصي بود كه «خط نوشت و لباس دوخت» ؟

 87. بشارت آمدن پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ توسط حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ در كدام سوره بيان شده‎است؟

 88. «سرگذشت حضرت نوح ـ عليه السلام ـ » در كدام سوره بيان شده است؟

 89. نام اصلي كداميك از پيامبران «عبدالغفار» است؟
90. «اول المؤمنين» صفت كدام پيامبر است؟

 91. حضرت موسي ـ عليه السلام ـ در «كدام كوه» مناجات مي‌كرد؟

 92. نام كتاب حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ «انجيل» چند بار در قرآن ذكر شده است؟

 93. كداميك از پيامبران «كفالت حضرت مريم» را بر عهده داشت؟

 94. دو تن از پيامبراني كه به «ساختن كعبه» همت گماردند چه نام دارند؟

پاسخ‎ها:

1. داستان معراج حضرت محمد ـ صلي الله عليه و اله ـ در سورة «اسراء» بيان شده است.
2. نام حضرت موسي ـ عليه السلام ـ بيشتر از ديگر پيامبران «136 مرتبه» در قرآن ذكر شده است.
3. «حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ ».
4. ماجراي ولادت حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ در سوره «مريم» بيان شده است.
5. صفت حضرت اسماعيل ـ عليه السلام ـ «ذبيح الله» است.
6. «حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ » مردگان را زنده و نابينايان را شفا مي‌داد.
7. «حضرت يونس ـ عليه السلام ـ « مدتي درشكم ماهي زندگي مي‌كرد.
8. سوره‌هاي «ابراهيم، محمد، ‌نوح، هود، يوسف، يونس» بنام پيامبران مي‌باشد.
9. پيامبري كه قومش به بهانه‌گيري معروف هستند «حضرت موسي ـ عليه السلام ـ » مي‌باشد.
10. حضرت محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ به سفر آسماني رفت.
11. فرزندان «حضرت يعقوب ـ عليه السلام ـ به بني اسرائيل» معروف هستند.
12. «حضرت نوح ـ عليه السلام ـ ».
13. «حضرت يعقوب ـ عليه السلام ـ ، حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ ، حضرت يحيي ـ عليه السلام ـ ، حضرت يونس ـ عليه السلام ـ».
14. اين داستان در سوره «سبأ» بيان شده است.
15. «حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ » هم اكنون زنده است.
16. «حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ » به «خليل الله» ملقب بود.
17. «حضرت يحيي ـ عليه السلام ـ » به خاطر حمايت از عفت و حجاب به شهادت رسيد.
18. پيامبراني كه نامشان در قرآن آمده است عبارتند از: آدم، ادريس، نوح،‌ هود، صالح، لوط، ابراهيم، اسماعيل،‌ يعقوب، اسماعيل صادق الوعد, اسحاق، يوسف، ايوب، يونس، شعيب، موسي، هارون، ‌داوود، سليمان، الياس، ‌اليسع، ذوالكفل، عزيز، زكريا، يحيي، عيسي و محمد ـ علي نبينا و آله و عليهم السلام اجمعين ـ. .
19. «حضرت آدم ـ عليه السلام ـ بدون پدر و مادر به دنيا آمد.
20. پيامبراني كه به عنوان (اسوه حسنه. از آنان نام برده شده عبارتند از: «ابراهيم ـ عليه السلام ـ ، محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ ».
21. نام پنج تن از پيامبران اولوالعزم در قرآن آمده است.
22. «حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ » اولين شخصي بود كه به آسمان صعود كرد.
23. نام گرامي پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ «5 بار» در قرآن آمده است چهار بار با نام محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ و يك بار با نام احمد در سوره صف آيه 6 بيان شده است.
24. «حضرت زكريا ـ عليه السلام ـ » در سن پيري صاحب فرزند شد.
25. «عموي حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ كافر بود».
26. «حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ از قبل آمدن حضرت محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ را بشارت داد».
27. نام حضرت يونس «دو بار» در قرآن آمده است.
28. «حضرت موسي ـ عليه السلام ـ ».
29. داستان حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ .
30. جنگ‌هاي پيامبر كه در قرآن به آنها اشاره شده است عبارتند از: احد، بدر، بني النحلة، تبوك، حمراء الاسد، الخندق، فتح مكه، احزاب، بني قريظه، بني النظير، الحديبيه، و بيعة الرضوان، حنين، ذات السلاسل.
31. «حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ » پدر نداشت.
32. «حضرت يحيي ـ عليه السلام ـ و حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ » مجرد زندگي كردند.
33. «حضرت سليمان ـ عليه السلام ـ ».
34. «حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ » را در كودكي به چاه انداختند.
35. «پسر حضرت نوح ـ عليه السلام ـ » از فرمان پدرش سرپيچي كرد و هلاك شد.
36. «حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ » براي عمويش استغفار كرد.
37. حضرت موسي ـ عليه السلام ـ » در يك ماجرايي يكي از مردمان سرزمين خود را به قتل رساند.
38. پيامبري كه به هم سخن خدا ملقب شده بود حضرت موسي ـ عليه السلام ـ «كليم الله» مي‌باشد.
39. در «سوره انبياء» نام (16 تن از پيامبران) ذكر شده است.
40. پيامبري كه مورد تمسخر قومش قرار گرفت «حضرت نوح ـ عليه السلام ـ » بود.
41. سوره‌هاي «طه، يس، مزمّل و مدّثر» به پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ منسوب مي‌باشند.
42. «حضرت نوح ـ عليه السلام ـ » به (شيخ الانبياء) معروف هستند.
43. پيامبراني كه نامشان با حرف الف شروع مي‌شود عبارتند از: «ابراهيم، الياس، ايوب، اسحق، ادريس، اسماعيل و آدم ـ عليهم السلام ـ ».
44. «حضرت داوود ـ عليه السلام ـ » زره مي‌بافت.
45. در زمان (حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ » علوم «پزشكي و طبابت» رواج داشت. 46. «حضرت يونس ـ عليه السلام ـ ».
47. «حضرت هود ـ عليه السلام ـ » برقوم (عاد) مبعوث شد.
48. پيامبراني كه باهم نسبت برادري داشتند عبارتند از: «اسحاق و اسماعيل، موسي و هارون ـ عليهم السلام ـ ».
49. «لقب حضرت محمّد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ » (حبيب الله) است.
50. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ هنگام تلاوت «آيه 16 سورة يونس» مي‌گريست.
51. «حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ » به (روح الله) معروف است.
52. پيامبراني كه با هم نسبت پدر و پسري داشتند عبارتند از: «زكريا و يحيي، داوود و سليمان، ابراهيم و اسحاق، يعقوب و يوسف،‌ ابراهيم و اسماعيل ـ عليهم السلام ـ 53. حضرت نوح ـ عليه السلام ـ «به صفوة الله» مشهور است.
54. اين داستان در سوره بقره آيه 259 بيان شده است.
55. در زمان «حضرت موسي ـ عليه السلام ـ » (سحر و جادوگري) رواج داشت.
56. «حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ ».
57. «حضرت نوح 3 بار،‌ ابراهيم 68 بار، موسي 136 بار، عيسي 33 بار، محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ 5 بار».
58. اين داستان در سوره «قصص آيه 25» آمده است.
59. «حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ ».
60. «حضرت سليمان ـ عليه السلام ـ » نخستين شخصي بود كه (بسم الله الرحمن الرحيم) نوشت.
61. «حضرت يعقوب ـ عليه السلام ـ » دوازده پسر داشت.
62. پيامبراني كه با همديگر در يك زمان مي‌زيستندعبارتند از: «ابراهيم ولوط، يوسف و يعقوب، موسي و خضر».
63. «حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ ».
64. «حضرت موسي ـ عليه السلام ـ » داماد حضرت شعيب ـ عليه السلام ـ بود.
65. «حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ و يحيي ـ عليه السلام ـ » با همديگر پسر خاله بودند.
66. «حضرت محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ هنگام هجرت از مكه به مدينه در غاري به نام «سبع» پنهان شد.
67. «حضرت داوود ـ عليه السلام ـ ».
68. پيامبر قوم ثمود «حضرت صالح ـ عليه السلام ـ » بود.
69. «حضرت ايوب ـ عليه السلام ـ » نمونه (صبر و بردباري) بود.
70. داستان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و فرعون بيشتر از ديگر داستان‌‌ها در قرآن كريم بيان شده است.
71. داستان شكستن بت‌ها توسط حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ در سوره «انبياء آيه 57» آمده است.
72. كتاب حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ انجيل نام دارد.
73. تورات كتاب حضرت موسي ـ عليه السلام ـ است.
74. صحف ابراهيم.
75. ساختن پرنده از گل، زنده كردن مرده‌ها، سخن گفتن در گهواره و شفا دادن بيماري‌هاي لاعلاج از معجزات حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ است.
76. كتاب حضرت داوود ـ عليه السلام ـ .
77. حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ ، حضرت محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ حضرت نوح ـ عليه السلام ـ و... .
78. در بين پيامبران اولوالعزم تنها حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ بود كه زن نداشت.
79. حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ تاكنون زنده است.
80. حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ به «خليل الله» معروف است .
81. معجزات حضرت موسي ـ عليه السلام ـ عبارتند از: يد بيضاء، اژدها شدن عصاي موسي و شكافتن دريا توسط عصا.
82. حضرت نوح ـ عليه السلام ـ نخستين پيامبر اولوالعزم است.
83. مهمترين معجزه حضرت محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ قرآن مي‌باشد.
84. خداوند متعال به حضرت ادريس ـ عليه السلام ـ علم نجوم و حساب و هيأت را آموخت.
85. حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ جدّ اول حضرت محمّد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ بوده‌اند.
86. حضرت ادريس ـ عليه السلام ـ اولين شخصي بود كه لباس دوخت و خط نوشت.
87. بشارت آمدن پيامبر ـ صلي الله عليه و اله ـ توسط حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ «سوره صف» آمده است.
88. سرگذشت حضرت نوح ـ عليه السلام ـ درسوره «نوح» بيان شده است.
89. حضرت نوح ـ عليه السلام ـ نامش «عبدالغفار» بوده و نوح لقب او بوده است.
90. «اول المؤمنين» صفت «حضرت محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ » مي‌باشد. 91. حضرت موسي ـ عليه السلام ـ در «كوه طورسينا» مناجات مي‌كرد.
92. «انجيل» 14 مرتبه در قرآن ذكر شده است.
93. «حضرت زكريا ـ عليه السلام ـ »كفالت حضرت مريم- سلام الله عليها - را به عهده داشت.

94. «حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل ـ عليهما السلام ـ» به ساختن كعبه همت گماردند


موضوعات مرتبط: قرآن

تاريخ : جمعه بیست و پنجم تیر 1389 | 11:43 | نویسنده : منصور |

به عنوان رشته ارتباطی انسان با خالق یگانه می‌باشد با نظر به ارتباطش با خدای متعال عالیترین درجه انسانی است فلذا کسی نیز که به عنوان نبی پیامبر حمل کننده نبوت می‌باشد نیز باید نمونه عالی انسانیت بوده و می‌تواند به عنوان نمونه یک انسان تکامل یافته، انسانهای دیگر را نیز به کمال و رشد برساند که این مسئله در کلام و فلسفه ثابت شده می باشد‌، قرآن مجید نیز به معرفی پیامبران برداخته و آنها را به عنوان انسانهای نمونه و برگزیده که دارای حسن خلق می باشند و خودشان هدایت یافته می‌باشند، به بهترین و زیباترین ویژگیها که بالاتر از آن برای انسان قابل تصور نیست معرفی نموده است یعنی با هر صفت خوبی که لازمه عظمت و قداست پیامبر است، ستوده و از هر ناپاکی و صفت زشتی که در مقابل و تعارض با مقام پیامبری الهی دارد را از آنها نهی کرده است که آیات زیر نشان دهنده جایگاه نبوت در قرآن می باشد. آیات نبوت در قرآن توحیدی بودن در سوره زخرف آیه 27 و 26 توحیدی بودن حضرت ابراهیم علیه‌السلام را نیز ویژگی وی دانسته که به خاطر آن هدایت یافته است از زبان حضرت ابراهیم در قرآن چنین نقل شده که " به یاد آر زمانی را که ابراهیم به پدر و قوم خود چنین گفت من از آنچه شما می‌پرستید بیزارم مگر آنکس که مرا آفریده و هم او هدایتم خواهد کرد". اهل یقین از جمله ویژگیهای دیگر پیامبران اهل یقین بودنشان می‌باشد که در دلشان نسبت به خدا وعده و وعیده‌های خداوندی کوچکترین شک و شبهه و تردیدی نداشتند چنانچه در آیه 75 سوره انعام می‌خوانیم که: "و این چنینی ملکوت آسمانها و زمین ]حکومت مطلقه خداوند[ را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند) و اهل یقین شود. پیامبران فرادی هدایت یافته در سوره آل‌عمران آیه 23 نیز ویژگی نبوت را چنین معرفی می‌کند که: خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد که چرا اینها جون افرادی هدایت یافته بودند که در عملشان و رفتارشان، کردارشان تنها خود را ملاک عمل قرار نمی‌دادند بلکه به عنوان مثال در مقام خیر و شر، خودشان را نمی‌دیدند بلکه حق و حقیقت را می‌دیدند هر کاری که می‌کردند خالص و در راه خدا بوده و افراد صالح و درستکاری بودند و بر اساس اعمالشان شایستگی برگزیده شدن نسبت به سایر افراد را در خود ایجاد کردند. و همچنینی در آیات بین 87 تا 84 سوره انعام پیامبران را چنین معرفی می‌کند که: "برای وی (ابراهیم) اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه آنان را هدایت کردیم و پیش از آن نوح را هدایت نمودیم و از فرزندان او داوود، سلیمان و اسماعیل و الیسع و یونس و لوط را و برخی از پدرات و فرزندان و برادرنشان را بر جهانیان برتری دادیم و بر همگان برگزیدیم و به راه راست و مستقیم هدایتشان کردیم. اخلاق پسندیده و خوش خلقی درسوره قلم آیات 4و3 به صفاتی دیگر از صفتهای پیامبر اشاره کرده که همان خلق پسندیده و خوش خلقی پیامبر می‌باشد می‌فرماید:"و بر توست پاداش نیک و بی‌پایان و تو دارای خلق عظیم و پسندیده‌ای هستی" یعنی چون انسانها را به سوی هدایت راهنمائیشان می‌کنی با آنها در نهای عطوفت و مهربانی و مدارا هستی که این نیز یعنی خلق و خوی پسندیده یکی از لوازم تربیت می‌باشد. چون برای اینکه انسان کسی را به کار پسندیده دستور دهد باید خودش عامل به آن باشد. شکرگذار و اهل علم می‌باشند. و درسوره صاد آیه 48 چنین معرفی می‌کند: که اسماعیل و السیع و ذوالکفل را یاد کن که همه آنان از نیکان بودند. و همچنینی در سوره نمل آیه 15 می‌خوانیم: ما به داوود و سلیمان دانشی عظیم دادیم و آنان نیز متقابلا گفتند سپاس از آن خداوندی است که ما را بر بسیاری از بندگان مومنش برتری بخشید. یعنی یکی از ویژگیهای پیامبران را داشتن دانش و آگاهی آنها معرفی کردیده و دیگر سپاسگزار بودنشان. امر به معروف و نهی‌ از منکر خداوند متعال در آیه 157 سوره اعراف پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله را چنین معرفی می‌کند: "پیامبری که آنها را به معروف (کارهای خوب) دستور می‌دهد و از منکر (کارهای بد) بازشان می‌دارد پاکیزه‌ها را برای آنان حلال می‌کند و ناپاکیها را حرام می‌کند". بسیار پر واضح است که یک کسی که به چنین کاری انجام می‌دهد عقل حکم می کند که باید ابتدا خودش به این دستورات عمل کند، یعنی اهل کار خیر باشد و از کار بد دوری کند و حلال و حرام را خودش نیز رعایت کند تا بتواند بر دیگران نیز دستور دهد تاریخ نیز نشان دهد که حضرت محمد به عنوان یک پیامبر نمونه اعلای یک انسان کامل در عصر جاهلی بود، به عنوان مثال در عصری که شراب خوردن یک کار عادی بوده تاریخی گواهی ندارد مبنی بر اینکه او نیز دست به چنین کاری زده و تا حدی خودش را عاری از هر گونه ناپاکیها و حلال و حرام‌ها کرده بود که به عنوان امین شهرت یافته بود. یا در سوره جمعه آیه دوم پیامبر را چنین معرفی می‌نماید که: "اوست که از میان ملت امی و بیسواد پیامبری از خدشان برانگیخت تا آیات خدا را برایشان تلاوت کند، از رزائل و مفاسد اخلاقی پاکشان سازد، کتاب را بر آنان بیاموزد، گر چه آنان پیش از آن در ضلالت و گمراهی آشکار به سر می‌بردند. به عبارت دیگر پیامبر یعنی کسی که بر اساس دستور خداوند، جامعه را به عنوان یک اصلاحگر، از مفاسد اخلاقی، اصلاح می‌کند و به وسیله آموزش علم و دانش، آنها را از ضلالت و گمراهی که ریشه آْن از جهالت و نادانیها است، خارج ساخته و هدایتشان می‌گرداند. و آخرین آیه‌ای که در این بخش بیان می‌کنیم آیه 58 سوره مریم می‌باشد که در واقع جمع بندی مطالب بالاست و آن اینکه: "آنان پیامبرانی بودند که خداوند نعمتش را بر ایشان ارزانی داشت از فرزندان آدم و از کسانی بودند که با نوح سوار کشتی نمودیم، آنان از خاندان ابراهیم و اسماعیل و از هدایت شدگان و برگزیدگان بودند که هر وقت آیات خدا بر ایشان تلاوت می‌شد گریه کنان بر خاک مذلت و بندگی می‌افتادند. این بود خلاصه‌ای از نظرات قرآن راجع به پیامبران و اینکه پیامبران قبل از پیامبری صاحب چه کارهایی بودند که لیاقت دریافت نبوت را در خود ایجاد نمودند و بیان کرده که همه آنها اهل نیکی بوده و از کارهای زشت رویگران بودند و دارای علم و دانش بوده و قبل از اینکه اینها به هدایت دیگران بپردازند خود را هدایت کرده بودند. اما افسوس که انسان وقتی به تورات و انجیل می‌نگرد مسئله را عکس اینها می‌بیند زمانی نسبت زنا به پیامبر می‌دهند چرا که هر عقل سلیمی حکم می‌کند که پیامبر که به عنوان هدایت و نجات دهنده نسل بشر است باید قبل از پرداخت به هدایت دیگران خودش به آن مسیر هدایت و راهنمایی کند بر این اساس است که بزرگان دعا کنند خدایا ما را از شر اعمال نیکمان برحذر دار.


موضوعات مرتبط: قرآن

تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1387 | 22:35 | نویسنده : منصور |

قرآن مجید در آیات متعددی بیان می‌دارد که حضرت محمد صلی‌الله و علیه و آله یک فرد درس نخوانده و امی می‌باشد و خود حضرت نیز این مطلب را در میان خویشان خود که در میانشان پرورش یافته بود اعلام نموده و حتی آیاتی که مربوط به امیت وی می‌باشد را به آنها خواند. ولی با این وجود کسی بر این گفته پیامبر مبنی بر بیسوادیش اعتراضی نکرد. اما علی رغم بیسوادیش آن حضرت کتابی را که بر انسانها عرضه نموده پر از معارف عقلی ونکته‌های علمی و فلسفی می‌باشد تا حدی که فکر و اندیشه دانشمندان را به خود جلب نموده و متفکرین شرق و غرب عالم را مبهوت خود نموده است. چرا که مردمی که در زمان رسول خدا بودند و حضرت در میان آنها پرورش یافته بود افرادی بودند که عده‌ای از آنها به بت پرستی و خرافات روی آورده و گروه دیگری نیز اهل کتاب بوده و معارف و احکام و عقایدشان را از کتب عهدین و تورات و انجیل به دست می‌آوردند. با این وجود کتابی که حضرت آورده با عهدین تفاوتهای اصولی داشته و با اوهام و خرافاتش به مبارزه بر خواسته، حقایق علمی و اخلاقی و معارف عقلی و الهی را از اینگونه خرافات پاک می‌کند، خرافاتی که توحید و خداشناسی نیز استثناء و راه گریزی از آن نداشتند. قرآن مجید در بحث توحید و خداشناسی، خدا را آنچنان که لایق مقام خداوندی است معرفی می‌نماید یعنی مطابق با شان خدایی و مقام ربوبیت و الوهیش و از آنچه نقص و حدوث خدا را می‌رساند تبرئه می‌سازد، ساحت خداوندی را از اوهام و اباطیل پاک ساخته و حتی در مسئله نبوت نیز یک چنین روش اصولی و صحیح را پیش می‌گیرد. آیات توحیدی در قرآن آیاتی که به توحید و یگانگی پرداخته و خداوند متعال را از هر گونه شرکی بدور می‌داند در پاره‌ای از آیات قرآنی علاوه بر تصریح توحید از دیگر ویژگیهایی که لازمه یگانگی خدا می‌باشد سخن به میان آورده و در طی آیات زیر به معرفی خدا می‌پردازد: یگانگی و مالکیت حقیقی در سوره بقره آیات 117 و 116 به یگانگی و مالکیت حقیقی وی در عالم هستی و اراده‌اش اشاره نموده خدا اینچنین را معرفی می‌کند: (یهود و مسیحیان و مشرکان) گفتند خداوند برای خود فرزند اتخاذ کرده او از این نسبت منزه است، بلکه آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست و همه در برابر او خاضعند، هستی بخش آسمانها و زمین است آنگاه که به وجود آمدن چیزی فرمان دهد، می‌گوید: پدید آی! آنهم فورا پدید می‌آید." صفات قیومیت و علم و همچنین در آیه 163و 255 سوره بقره با اشاره به صفات قیومیت و علم و آگاهی الهی، در معرفی خدا اینچنین بیانی دارد: معبود شما خداوند یگانه است که غیر از او شایسته پرستش نیست زیرا که او بخشنده و مهربان است. و درآیه 255 همین سوره اضافه می‌فرماید که هیچ معبودی جز خداوند یگانه نیست، او زنده و قائم به ذات خویش است و موجودات دیگر قائم به او هستند- هیچگاه خواب سبک و سنگینی او را فرا نمی‌گیرد، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست. توحید درخالقیت خدا و علاوه بر صفات فوق همچنین در آیات 5 و 6 سوره آل‌عمران به خالقیت خدا اشاره نموده، چنین می‌فرماید: "نه در آسمانها و نه در زمین چیزی برای خدا مخفی نمی‌ماند او کسی است که شما را در رحم مادران آنچنان که می‌خواهد تصویر می‌کند، بنابراین معبوی جز آن خدای توانا و حکیم نیست. و در سوره انعام آیات 102 و 103 چنین بیان می‌نماید:و این است خداوند و پرورگار شما که غیر از او خدایی نیست و هر چه هست او آفریده است، پس او را بستایید که اوست بر همه چیز مسلط و صاحب اختیار، دیدگان از درک او عاجز ولی او دیدگان را درک می‌کند، خدایی است غیر قابل درک و در عین حال آگاه. و در سوره یونس آیه 34 چنین می‌فرماید: "بگو به آنان تنها خداست که به جهان هستی، هستی می‌بخشد، سپس هستی را از آن باز می‌ستاند. پس شما به کجا رو می‌گردانید. اراده الهی و در سوره سوره رعد آیه 2 به تدبیر و اراده اراده الهی در عالم خلقت توجه نموده، می‌فرماید " همان خداست که آسمان را بدون ستونی که قابل دیدن باشد، برافراشت، سپس به عرش پرداخت، ماه و خورشید را مطیع و فرمان‌بردار خود ساخت که همگان تا مدت معینی در سیر و جریانند و تدبیر همه امور در دست اوست (خداوند) بدینگونه آیات خویش را تفصیل و توضیح می‌دهد تا شما به لقای پروردگارتان یقین و باور کنید". اوست خدای یگانه که جز او خدایی نیست و برای اوست حمد و سپاس، ابدی از نخستین روز تا واپسین روز. حکم و فرمان نیز از آن اوست و برگشت همگان هم به سوی او خواهد بود. (سوره قصص-70) پادشاه مطلق سوره حشر آیات 24-22 " او همان خدایی است که غیر او خدایی نیست، اوست پادشاه مطلق، پاک و عاری از عیوب، او پناهگاه ایمنی‌بخش، حافظ و نگهبان انسانها، غالب و مقتدر به تمام معنا، محیط و مسلط به همه چیز است. بزرگوار، پاک و منزه است خداوند از آنچه به او شرک می‌وزند، اوست خدای آفریننده، ایجاد کننده، نقاش و صورتگر جهان، برای اوست اوصاف و نامهای نیک. آنچه در آسمانها و زمین است، بر او تسبیح می‌گوید و اوست خدای توانا و حکیم". نتیجه مطلب این بود برخی از آیات قرآنی در مورد توحید و یگانگی خداوند متعال که به صورت یک مسئله فلسفی و عقلی مورد اثبات قرار گرفته اما جنبه اعجاز قرآن از باب معارف عقلی و فلسفی از این بابت است که آورنده این مطالب یک فرد امی و درس ناخوانده می‌باشد و علاوه بر آن این معارف در چنین سطح بالایی، کاملا متضاد با فرهنگ عصر خودش می‌باشد چرا که در آن عصر، خدا را یگانه نمی‌دانستند و خدایان متعددی را عبادت می‌کردند و برای خدا فرزند قائل بودند، و اصلا توحید را قبول نداشتند در حالی که یک فرد بیسواد با چنین دلیلهای استوار و سستی ناپذیر خط بطلان بر اعتقادات تک تک عرب جاهلی کشید.


موضوعات مرتبط: قرآن

تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1387 | 22:34 | نویسنده : منصور |

زندگی بشر از بدو خلقت تحت تاثیر دو عامل مهم شب و روز بوده است. انسان با مشاهده علامت شب (تاریکی) به سر پناه خود روی می‌آورد و با آشکار شدن صبح و روشنایی به سوی تلاش و فعالیت می‌شتابد. خدای متعال از دو عامل فوق به عنوان نعمتی بزرگ یاد می‌کند و در کنار سایر نعمتهایش می‌فرماید:"و جعلنا اللیل لباسا و جعلنا النهار معاشا" (یعنی شب را برای شما پوششی قرار دادیم و روز را برای معاش شما قرار دادیم.) این عملکرد فطری در انسان بیانگر این است که انسان ناخودآگاه تحت تاثیر رنگها قرار می‌گیرد و با کشیده شدن پرده آبی تیره بر آسمان احساس نیاز به استراحت و آرامش در او به وجود می‌آید؛ و با طلوع صبح و آشکار شدن نور و روشنایی زرد رنگ به انسان نیروی تکاپو و فعالیت دست می‌دهد. بنابراین پیشینه شناخت رنگها و احساس نیاز به آنها به صورت تکوینی در خلقت وجود داشته است. از این رو خداوند رنگها را صفت مشترک بین موجودات اعم از زنده و غیر زنده قرار داده و می‌فرماید: "آیا ندیدی که خدا باران را از آسمان فرود آورد و با آن انواع میوه‌های گوناگون و رنگارنگ پدید آورد و در زمین کوهها و طرق زیاد و اصناف و رنگهای مختلف سفید، سرخ، سیاه خلق فرمود و از اصناف انسان (مرد و زن) و اجناس حیوانات نیز به همین گونه مختلف آفرید". خداوند متعادل در آیه مذکور به وسیله رنگها و تنواع موجودات جاندار و بی‌جان توجه انسان را به مساله توحید جلب می‌کند تا نشانگر این باشد که چگونه از آب بی‌رنگ صدها هزاران رنگ پدید آورده و از عناصر محدود و معین موجودات کاملا متنوع و زیبا را آفریده است. جهت تبیین شگفتی رنگها، به خواص آنها از منظر آیات و روایات اشاره می‌کنیم. خواص رنگ سبز در قرآن کریم، از میان همه رنگها به رنگ سبز به عنوان رنگ لباس بهشتیان معرفی شده است: "ویلبسون شباباًَ خضراً من سندس و استبرق" لباسهای سبز حریر و دیبا بپوشند. مسرّت بخشی و شادآورد بودن اگر آب مایه حیات است، رنگ سبز نشانگر طراوت و زندگی می‌باشد چرا که طبیعت با این رنگ لباس حیات به تن می‌کند. خداوند متعال این شگفتی را به صورت زیبا ترسیم کرده و می‌فرماید: "و جعلنا من الماء کل شیء حی"یعنی به وسیله آب هر چیزی را زنده قرار دادیم. "فاخرجنا به نبات کل شیء فاخرجنا منه حقیراء" ‌به وسیله آب هر گونه گیاه برآوردیم و از آن گیاه جوانه سبزی خارج ساختیم. رنگ سبز، رنگ گیاهان وطبیعت است و خداوند آنها را مظهر مسرت و شادی معرفی می‌کند: "فأنبتنا به حدائق ذات بهجة" پس به وسیله آب باغهای بهجت انگیز رویانیدیم. در تعریف بهجت آورده که البهجة حسن اللون و ظهور السرور فیه" بهجت بهترین رنگ است و شادی و نشاط در آن ظهور دارد. امام صادق علیه السلام در بیان خاصیت رنگ سبز می‌فرماید:"سه چیز غم و غصه را از بین می برد 1- آب 2- رنگ سبز 3- خوشرویی. * تقویت تحمل پذیری و صبر امروزه علم با گذشت قرنهای متمادی خاصیت تقویت تحمل پذیری این رنگ را اثبات کرده است. دانشمندان جهت اثبات این امر آزمایشی را به شرح زیر بر روی کارگران انجام دادند. کارگران را به دو گروه تقسیم کردند، به گروه اول صندوقهای سبز و به گروه دوم صندوقهای سیاه رنگ جهت حمل دادند. کسانی که صندوقهای سبز را حمل می‌کردند بدون هیچ گونه شکایتی با صبر و حوصله کار خود را به اتمام رسانند، ولی حمل کنندگان صندوقهای سیاه هموزن با صندوقهای سبز از خستگی زیاد، کمردرد، ناراحتی کلیه و ... شکایت می‌کردند. علاوه بر اینکه این رنگ بر سلامتی روح انسان تاثیر دارد، بر رشد و سلامتی جسم نیز موثر است. یافته‌های دانشمندان با توجه به یافته‌های دانشمندان می‌توان به موارد زیر به عنوان فواید دیگر سبز اشاره کرد. تسکین درد میگرن، از بین بردن بی‌خوابی، پایین آوردن فشار خون، درمان یا تسکین بعضی از بیماریهای عصبی، بالابردن ادراک. خواص مثبت این رنگ تا زمانی است که از 200 لوکس تجاوز نکند، بنابراین رنگ سبز گیاهان بهترین و معتدل ترین نوع این رنگ است، و تمام خواص فوق را دارد.


موضوعات مرتبط: قرآن

تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1387 | 22:33 | نویسنده : منصور |
مقدمه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از همان زمانی که ادعای پیامبری کرده و کتاب قرآن را به عنوان اثبات ادعای خود بر عموم مردم جهان و بویژه بر مردم مکه که از نظر سخنوری، شعر و خطبه خوانی و آشنایی با انواع کلام در نهایت درجه استادی و مهارت بودند، عرضه نمودند و در مقابل، مخالفان اسلام و قرآن به مخالفت با پیامبر اکرم پرداختند همواره در آیات مختلف از جمله در آیه23 سوره بقره مخالفان را در هر قشری به مبارزه طلبی با قرآن دعوت فرموده وبیان کرده که: اگر آنچه بر بنده خود نازل کرده‌ایم، شک دارید پس اگر راست می‌گویید، سوره‌ای مانند آن بیاورید و گواهان خود را - غیر خدا- فراخوانید. البته این مبارزه طلبی قرآن منحصر به زمان نزول و مردم عصر پیامبر نبوده بلکه به عنوان زبان اسلام برای همه مردم نازل گردیده حتی با مردمی که در عصر نزول حضور نداشته‌اند و بعدا در قرنهای دیگر قدم به این کره خاکی گذاشته‌اند اما قرآن را در دست دارند، چون که اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی در میان بشریت بوده و دین الهی دیگری تا زمان قیامت نخواهد آمد، تحدی کرده و حتی در آیه 6 سوره توبه به پیامبر دستور می‌دهد که "هرگاه یکی از مشرکان از تو پناه خواست او را پناه ده تا سخن خدای را بشنود." تا مشرکان بی‌اطلاعی خود را از آیات قرآنی را به خاطر اجازه نداشتن بر شنیدن آیات قرآنی دلیلی بر عدم معارضه با قرآن عنوان نکنند. وبا وجود این به مخالفان گوشزد می‌کند که تلاشتان در مقام معارضه با قرآن بیهوده بوده، چرا که از آوردن حتی سوره‌ای کوچک نیز عاجز خواهند بود که در آیه 88 سوره اسراء به این حقیقت اشاره گردیده که نه تنها مردم زمان پیامبر بلکه "اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند مانند آن را نخواهند آورد هرچند برخی از آنها بر برخی دیگر پشتیبان باشند." که گذشت زمان این شکست مخالفان قرآن و پیامبر را ثابت کرده چرا که با وجود آنهمه مبارزه طلبی قرآن و با وجود انگیزه‌های فراوان مخالفان اسلام بر انجام چنین کاری، در طول تاریخ کسی نتوانسته است سوره‌ای شبیه آیات قرآن بیاورد. با وجود اینکه در طی قرنهای بعد از نزول قرآن بزرگان و سرشناسان دانش و شعر و سخن و ادب مانند جریر، فرزدق، ابن مقفع، ابوتمام، ابن فارض و ... ظاهر گشته‌اند که اینها نه تنها قادر به معارضه با قرآن نگشته‌اند بلکه همگی اقرار و اعتراف به وحی بودن قرآن نموده‌اند. دلایل عدم معارضه با قرآن ناتوانی تواناترین خطبا و فصیحترین فصحا پیامبر اکرم قرآن را که به فصیحترین فصحا و تواناترین خطبا آورده بود آنان را به آوردن مثل آن فراخواند و چندین سال به آنها با آیه 43 سوره طور فرصت داد تا چنانکه بتوانند شبیه‌اش را بیاورند با این بیان که "اگر راست می گویند سخن دیگری مثال قرآن بیاورند" و زمانی که ناتوانی آنان را از آوردن همه قرآن ثابت کرد در طی آیات 14 و 13سوره هود به آوردن ده سوره مخیر نمود که "اگر راست می گوئید شما هم با کمک و پشتیبانی هر که می‌خواهید ده سوره مثل آن درست کنید..." و حتی این میدان مبارزه طلبی به حدی به نفع مخالفان گردید که آنها را در آیه 38 سوره یونس را فقط به آوردن یک در سوره دعوت کرده، می‌فرماید" ... بگو پس یک سوره مانند آن بیاورید"، فلذا می‌بینم که عرب با آنهمه استادی که در سخن سرایی و شعر داشتند با اینهمه آسان گیری بر آنها در این میدان عاجز گردیده و نتوانستند حتی یک سوره کوچک در مقام معارضه با قرآن بیاورند، بر این اساس است که می‌بینیم که در آیه 88 سوره اسراء به این عجز آنها اشاره گشته که " اگر همه افراد بشر و جن دست بهم دهند تا همانند این قرآن را بیاورند نخواهند توانست هرچند که همگی پشتیبان و کمک هم باشند." عناد ورزیدن و تهمت زدن مخالفان قرآن با در نظرگرفتن اینکه مشرکان سرسخترین دشمنان پیامبر و اسلام و قرآن بودند و با خود اسلحه سخنوری را در بالاترین حد خود داشتند تا حدی که سخنوری آنها، ملاک ادبیات عرب حتی در زمان ما بوده، و اینکه حریصترین افراد برای مقابله با قرآن بوده‌اند به گواهی تاریخ می‌بینیم که توان معارضه با قرآن حتی به اندازه یک سوره مانند قرآن را نداشته‌اند تا با همان کار، خط بطلان برقرآن بکشند و تاریخ نیز چنین گواهی نمی‌دهد فلذا وقتی به عجز خود پی می‌برند شروع به عناد ورزیدن و تهمت زدن به پیامبر و قرآن و مسخره کردن آن می‌کنند، زمانی می‌گویند سحر است و زمانی می‌گویند شعر است و گاهی هم افسانه می‌پندارند، در حالیکه بر اساس آیه43 سوره فصلت "هرگز باطل از پیش و پس آن راه نیابد". نظم منحصر بفرد قرآن با در نظر گرفتن اینکه مراتب سخن متصل کردن کلمات سه گانه اسم و فعل و حرف به گونه‌ای است تا جمله‌های سودمندی از آنها حاصل شود که عموم مردم به این روش حرف می‌زنند که همان نثر گفته می‌شود و یا به صورت نظم که همان دانش آغازها و مقاطع و مدخلها و مخارج می‌باشد و یا بصورت مسجع است و یا اینکه وزنی هم بر آن قرار داده شده که شعر گویند، و اینکه انواع سخن خارج از موارد یادشده نمی‌باشد که هرکدام نیز دارای نظم به خصوص خود می‌باشد، ما می‌بینیم که قرآن تمام زیبائیهای کلام را دارد (ویژگیهای یاد شده) اما با نظم دیگری غیر از نظم و بر این اساس است که نمی‌توان قرآن را نظم، نثر ، شعر، یا خطابه گفت و فقط می‌توان گفت که کلام است وشخصی بلیغ و آشنای به زبان عربی، وقتی می‌شنود بین نظم قرآن با سایر نظمهای دیگر فرق می‌گذارد بر این اساس است که آشنایی با لغت عربی مستلزم این نمی‌تواند باشد که وی بتوان مثل قرآن را آورد زیرا کسی که می تواند یک کلمه از کلمات قرآن را بگوید و یا یک جمله از جملات قرآن را بیاورد حتما نمی‌تواند مثل قرآن یا سوره‌ای مانند آن را نیز بیاورد چرا که قدرت وتوانایی بر مواد الفاظ هیچگاه مستلزم توانایی بر ترکیب آنها نخواهد بود عین این است که بگوییم همه افراد بشر می‌توانند کاخ مجللی بسازند زیرا که می‌توانند آجر روی آجر بگذارند که این نیز غلطی آشکار می‌باشد، از همین روست که خداوند فرمود که "هرگز باطلی از پس و پیش بر آن راه نمی‌یابد."
موضوعات مرتبط: قرآن

تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1387 | 22:32 | نویسنده : منصور |
قرآن معجزه جاویدان پیامبر اسلام و سند زنده حقانیت راه اوست. قرآن عزیز تنها معجزه حاضر در عصر ماست که گواه همیشه صادق اسلام و راهنمای انسانها است. قلمرو تحدی قرآن: مبارزه طلبی قرآن سه نوع می باشد: 1ـ از نظر افراد: قرآن می‌فرماید: « لئن اجتمعت الجن و الانس علی ان یأتوا بمثل هذاالقرآن لایأتون بمثله » یعنی اگر همه افراد انسانها و حتی جن‌ها جمع شوند نمی‌توانند مثل قرآن را بیاورند و به اصطلاح، عام افرادی است. بطوری که شامل همه افراد موجود انسانها و حتی افرادی که در آینده می‌آیند می‌شود. 2ـ از نظر زمانی: یعنی این دعوت و تحدی قرآن از زمان صدر اسلام شروع شده و همیشه ادامه دارد و لذا می‌فرماید: « فان لم تفعلوا و لن تفعلوا » اگر در گذشته نتوانستید مثل قرآن را بیاورید و هرگز هم نخواهید توانست . 3ـ از نظر احوالی: در هیچ حالی نمی‌توانید مثل قرآن را بیاورید یعنی اگر عرب و یا عجم،‌ ادیب(متخصص ادبیات عرب) و یا متخصص در هر زمینه دیگر باشد نمی‌توانید مثل قرآن را بیاورید. و از این شمول و عموم و اطلاق آیه می‌توان استفاده کرد که آن جهت و رمز اعجاز قرآن باید چیزی دیگر باشد. که شامل همه زمانها و همه احوال باشد. و این در حالی است که برخی مثل شاطبی می‌گویند: اعجاز قرآن مخصوص زمان صدر اسلام است. و همین که ادیبان آن دوره نتوانستند مثل قرآن را بیاورند دلیل معجزه بودن قرآن است و در اعصار بعدی فقط به همین مطلب احتجاج می‌شود. نتیجه گیری: اعجاز قرآن ابعاد متعددی مثل فصاحت، بلاغت، محتوا، اخبار غیبی و ... دارد. وجه و جهت تحدی و مبارزه‌طلبی قرآن همه وجوه اعجاز قرآن است( غیر از صرفه که باطل است). البته جهات اعجاز قرآن نسبت به مخاطبین مختلف، متفاوت است و هر کسی را بر اساس تخصص و استعداد او و در همان زمینه به مبارزه می‌طلبد. هر چند اعجاز قرآن و تحدی آن شامل همه زمانها می‌گردد و همینکه در طول چهارده قرن کسی نتوانسته مثل قرآن را بیاورد، اعجاز قرآن و حقانیت و صداقت پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ثابت می‌شود. -=قرآن معجزه ی جاوید خاتم النبیاء است. رسول اکرم رسماً بر آن تحدی کرد یعنی مدعی شد که قرآن کار من نیست، کار خداست و از من و هیچ بشر دیگری ساخته نیست که مانند آن را بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر کسی که می خواهید کمک بگیرید ولی بدانید که ارگ جن و انس پشت به پشت دهند که مانند آن را بیاورند، قادر نخواهند بود. آخرین سخن مخالفان آن عصر این بود که جادو است. خود این اتهام اعتراف ضمنی به خارق العاده بودن قرآن و نوعی اظهار عجز در برابر قرآن بود. مخالفان سر سخت پیامبر از هیچ معارضه ای با پیغمبر برای تضعیف و مغلوب کردنش مضایقه نکردند و تنها کاری که به آن دست نزدند همان بود که پیغمبر مکرر پیشنهاد می کرد و خود قرآن هم تصریح کرده است یعنی آوردن لااقل یک سوره مانند قرآن.=-
موضوعات مرتبط: قرآن

تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1387 | 22:32 | نویسنده : منصور |
جنبه ي علمي و فكري اعجاز قرآن، مربوط به محتويات قرآن است. ربطي به لفظ و ظاهر قرآن ندارد. مثلاً قرآن درباره توحيد و خدا بحث كرده، مسائلي كه مربوط به خدا و ماوراء طبيعت است در قرآن آمده است. حالا اگر ما در همين مساله رسيديم به اين مطلب كه بيان قرآني بياني است مافوق عصر و زمان خودش و حتي خيلي مقدم بر ازمنه اي كه هست الي يومنا هذا، آن گاه با توجه به اينكه كسي كه اين سخنان را گفته يك مرد عرب امي بوده است، اين خودش اعجاز است. از مساله توحيد اگر بگذريم و وارد مسائل ديگر بشويم مسائلي كه ما خودمان مي توانيم در اطراف آنها تجزيه و تحليلي بكنيم، مثلاً اخلاق و تربيت در قرآن و به طور كلي هدايت و راهنمايي بشر، باز اين هم عين همان مطلب: اگر اين را در يك سطحي ببينيم كه هيچ امكان ندارد كه مردمي كه در آن عصر و زمان بوده اند به فكر شخصي و فردي به اين گونه معاني و مفاهيم برسند و حتي بعد مقايسه كنيم و ببينيم مردمي هم كه بعد از او آمده اند هرگز به پاي او نرسيده اند، اين خودش اعجاز است. مرحله ديگر، مقررات و قوانين است، چون قرآن در عين حال واضح يك سلسله مقررات و قوانين است چه در باب عبادات چه در باب مسائل اجتماعي كه اصطلاحاً در فقه آنها را معاملات مي گويند. در باب حقوق اجتماعي، در باب حقوق خانوادگي. قرآن متواتر است يعني كلام خداست كه عين همان كلام به ما رسيده، انگار واسطه اي نخورده است، ولي روايات نقل كرده اند، احتمال اينكه يك كلمه زيادتر يا كمتر و يا همه آن را به كلي جعل كرده باشند هست. از اينها كه بگذريم يك سلسله مسائل ديگر پيش مي آيد كه در آنها بايد از متخصصين ديگر استمداد كرد و آنها در اين زمينه ها بحثهايي كرده اند البته مي دانيد كه قرآن اين جور مسائل را به مناسبت مسائل ديگر مي آورد. مسائلي كه قرآن در باب طبيعت و به اصطلاح در طبيعات آورده است، درباره باد بحث كرده، درباره باران بحث كرده، درباره زمين و … اما قدر مسلم هست كه يك منطقي است غير از منطقي كه در آن عصر و زمان به كلي وجود داشته و تازه آنچه هم كه امروز مي گويند همه فرضيات است، شايد در آينده اينها را بهتر كشف كنند و انظباتش را بهتر درك نمايند. اين كه عرض مي كنم " منطبق بودني" براي اين است كه بعضي مسائل در حد فرضيه است. مثلاً ما در نهج البلاغه راجع به خلقت زمين و آسمان يك سلسله مسائل مي بينيم كه ممكن است همه آنها را نتوانيم با فرضياتي كه علوم جديد آورده است صد در صد منطبق كنيم.
موضوعات مرتبط: قرآن

تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1387 | 22:31 | نویسنده : منصور |
آیا زمان معجزه‌ها سپری شده است؟ و ما دیگر شاهد وقوع آنها نخواهیم بود؟ آیا از آنجا که معجزات انبیای گذشته مربوط به زمان و مکان خاص خودشان بوده است ما باید با استفاده از اسنادی که از گذشته به جا مانده از آن معجزات آگاه شویم تا بتوانیم به آن پیامبران ایمان بیاوریم؟ در جستجوی یافتن پاسخی مناسب به این سوالات با کتاب آسمانی دین اسلام مواجه می‌شویم. قرآن، تنها کتاب آسمانی است که با صراحت و قاطعیت تمام ادعا می‌کند که معجزه‌ای است جاوید برای تمامی مردم، در هر زمان و هر مکان و با هر ملیتی که دارند. قرآن و ادعای اعجاز همانگونه که می‌دانیم، معجزه امر خارق‌العاده‌ای است که همه افراد بشر از انجام دادن عملی مانند آن ناتوان هستند. کسی که ادعای پیامبری می‌کند با ارائه دادن معجزه، این ادعا را دارد که چون نوع بشر توانایی انجام عملی مانند عمل او را ندارد، بنابراین بایستی عمل او به‌واسطه ارتباطی که با قدرتی مافوق قدرتهای بشری دارد، انجام شده باشد و او آفریننده این عالم است. در واقع خدا خواسته است با دادن این قدرت به او، رابطه بین او و خود را تأیید کند. قرآن نیز برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند، اینگونه بیان می‌کند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام می‌داند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا می‌کند که قطعا اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند، هرگز نخواهند توانست. سپس در مرحله بعد برای اینکه بتواند ناتوانی بشر را در آوردن مثل خود اثبات کند و عجز مخالفین را آشکارتر سازد مجال را برای مخالفین بازتر کرده بیان می‌کند حال که نمی‌توانید مانند قرآن را بیاورید لااقل مانند ده سوره آنرا بیاورید. و دوباره ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست و در ادامه هشدار می‌هد که اگر نتوانستید، بدانید که قرآن از جانب خداست. و بالاخره آنجا که می‌خواهد نهایت عجز دیگران را در برابر خود آشکار کند، تنها به یک سوره بسنده می‌کند و این در حالی است که یک سوره می‌تواند تا حد یک سطر هم کوتاه باشد و سپس ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست حتی یک سوره مانند سور قرآنی بیاورید. حال باید بدانیم که قرآن نسبت به چه امری مبارزطلبی نموده است. محققین اسلامی معتقدند که کل قرآن در مجموع دارای چندین وجه اعجاز می‌باشد اما آن وجه از اعجاز که قرآن نسبت به تک تک سور خود نسبت به آن مبارزطلبی می‌کند همان فصاحت و بلاغت آیه‌های آن می‌باشد. اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت فصاحت و بلاغت به این معناست که در بیان مطلب و مقصود مورد نظر بتوان از الفاظ شیوا و زیبا و ترکیبات سنجیده و خوش‌آهنگ بهره برد. محققین ادب عرب معتقدند که این وجه در تک‌تک سور قرآن مشهود است. در بررس ادعای آنان، ابتدا باید ببینیم که آیا در طول بیش از هزار و چهار صد سال که از نزول قرآن می‌گذرد واقعاً هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره یک سطری نظیر قرآن بیاورد؟ یعنی آیا واقعاً تا به امروز کسی نتوانسته است به این مبارزطلبی آشکار پاسخ دهد؟ در جواب به این سوال، باید به تاریخ رجوع کرد. هنگامی که به تاریخ مراجعه می‌کنیم در می‌یابیم که مورخین، اعم از مورخین اسلامی و مستشرقین و مورخین ادیان و ملل دیگر، هیچ نمونه قابل توجهی از پاسخگویی منکرین و مخالفین اسلام ثبت نکرده‌اند و از آنجا که تاریخ جزئیات بسیاری از اقدامات مخالفین پیامبر اسلام و آیین او را، ثبت کرده است، یقین می‌کنیم که اگر واقعا نمونه قابل توجهی آورده شده بود، چنین نمونه مهمی که نمایانگر بطلان دین اسلام بود حتما در تاریخ ثبت می‌شد. همچنین در دوران معاصر نیز همگان را در برابر این مبارزطلبی آشکار قرآن ساکت می‌یابیم. چرا دیگران در برابر مبارزطلبی قرآن سکوت کرده‌اند؟ حال این سؤال مطرح می‌شود که آیا اگر در برابر این مبارزطلبی آشکار، همگان چه در طول تاریخ و چه امروز سکوت اختیار کرده‌اند، لزوماً به معنای عجز آنها از آوردن مثل قرآن می‌باشد؟ و یا دلایل دیگری می‌تواند داشته باشد؟ در پاسخ به این سؤال می‌توان سه حالت را در برابر سکوت دیگران تصور کرد: 1- ممکن است انگیزه‌ای برای پاسخگویی به این مبارزطلبی قرآن در گذشته و حال وجود نداشته باشد. 2- انگیزه پاسخگویی وجود داشته اما فن ادب عرب پس از عصر نزول قرآن کم‌کم ضعیف‌تر شده و از بین رفته و امروزه نیز در میان غیر مسلمین ادیب عرب وجود ندارد تا بتواند به مبارزطلبی قرآن پاسخ دهد. 3- هیچکدام از دو حالت قبل، اتفاق نیفتاده، بلکه واقعا از آوردن همانند قرآن عاجز شده و منصرف گشته‌اند. در بررسی حالت اول مشخص است که ظهور پیامبر اسلام در زمانی بوده است که ملتهای گوناگون با عقاید مختلف زندگی می‌کردند. برخی مادی و منکر هرگونه خدایی و در میان سایرین، برخی بت‌پرست و مجوسی، و بعضی دیگر مسیحی و یا یهودی بودند. جدای از همه اینها، سلاطین ایران و روم نیز در استعمار و استثمار ملل ضعیف دست دراز داشتند. در چنین روزگاری پیغمبر اسلام با ادعای ابلاغ فرامین الهی، پرچم توحید را برافراشت و تمامی جهانیان را به پذیرش اسلام و تسلیم در برابر خدای یگانه دعوت نمود. این دعوت به یکتاپرستی، ثنویت مجوس و تثلیث مسیحیت و نسبتهای ناروای یهود به خدا و انبیا، و رسوم و عادات جاهلیت و سایر عقاید باطل آن زمان را بسیار جدی نفی می‌نمود. همچنین اطاعت همه‌جانبه از خدا و تسلیم در برابر او عملا با رفتار متکبرانه سلاطین آن زمان در تعارض بود. بدین ترتیب پیامبر اسلام یک تنه با همه ملل و امم، روبرو شد و برهان نبوت خود را قرآن قرار داد و با یک سلاح عقلی و فرهنگی یعنی مبارزه‌طلبی نسبت به یک کتاب، قدرتهای ملوک و سلاطین و عالمان یهود و مسیحیت و زرتشتیان و صابئان و عموم بت‌پرستان را به مقابله فراخواند؛ و البته اسلام این مبارزه فکری و عقیدتی خود را تا به امروز نیز ادامه داده و امروز بیش از همه ادوار گذشته دشمنانی دارد که سودای نابودی آن را در سر می‌پرورانند. طبیعی است که در چنین شرایطی آنان تمام قدرت خود را متمرکز کنند تا در برابر آیینی که مطامع دین و دنیای آنها را به خطر انداخته بود مقابله کرده آنرا از بین ببرند. آنها در عمل برای تحقق خواسته و دستیابی به مطامع خود و نابودی اسلام دست به هر اقدامی زده‌اند و می‌زنند. پیامبر اسلام و یارانش را به مدت سه سال در سخت‌ترین شرایط در شعب ابیطالب در محاصره اقتصادی قرار دادند در حالی که حداقل عوامل حیات را از آنان گرفته بود، جنگهای بزرگی چون بدر و احد از طرف کفار و مشرکین برای نابودی اسلام طرح شد و چون به نتیجه نرسید تمامی دشمنان اسلام، اعم از مشرکین و یهودی‌ها و ... با یکدیگر متحد شدند تا بلکه بتوانند در جنگ خندق ریشه اسلام را قطع کنند و ... و سایر اقدامات تبلیغاتی که بر علیه اسلام برپا شده و تا به امروز نیز ادامه دارد، و به عبارت دیگر، از انجام هر کاری که ممکن بود برای نابودی اسلام دریغ نورزیدند. آیا بهتر نبود به‌جای این همه صرف نیرو، یک سوره کوتاه یک سطری می‌ساختند و به دنیا عرضه می‌کردند تا در صورت برابری با قرآن، بطلان اسلام ثابت شود؟ قطعا ساده‌ترین راه ابطال پیامبر اسلام و دینش در بطلان معجزه او به‌وسیله پاسخگویی به مبارزه‌طلبی آن است که از روزهای آغازین اسلام با آن همراه بود و بنابراین یقیناً در میان خیل عظیم مخالفین اسلام که اینهمه خرج کردند و لشگر آوردند و تبلیغ کردند و شایعه پراکنی نمودند و ... انگیزه پاسخگویی به این مبارزطلبی آشکار قرآن کریم، وجود داشته و دارد. در بررسی حالت دوم باید به سیر تکاملی ادب عرب توجه نمود. اگرچه فصاحت و بلاغت، فن رایج عصر نزول قرآن در میان اعراب بوده است، اما نه تنها آن روز فن ادب عرب رواج داشت بلکه بعد از آن هم، به طور دائم بر وسعت و اوج آن افزوده شد و امروز نیز ما در عصری قرار داریم که فن ادب عرب پرمایه‌تر از قبل و با گسترش در افقهای تازه‌تری وجود دارد و ادیبان عرب فراوانی در میان غیر مسلمانان، در سراسر عالم حضور داشته و دارند. بنابراین از صدر اسلام تا به امروز، غیر مسلمینی که صاحب فن فصاحت و بلاغت باشند زیاد بوده و هستند و تسلط آنان به زبان عربی در حدی بوده است که صاحبان بسیاری از کتابهای لغت، تاریخ و حتی صرف و نحو عربی از میان همین اشخاص بوده‌اند. با فرض اینکه این ادیبان به خودی خود، انگیزه‌ای برای پاسخگویی به قرآن نداشتند آیا آنان که سرسختانه با اسلام در مبارزه بوده و هستند، نمی‌توانند از این ادیبان در راه هدف خاص خود بهره برند؟ پس از آنکه روشن شد که حالتهای اول و دوم قابل قبول نیستند، باید حالت سوم را پذیرفت که اگر نتوانسته‌اند تا به امروز پاسخ مبارزطلبیهای آشکار قرآن کریم را بدهند دلیلش تنها در عجز مخالفین بوده است و بس. و صحت ادعای قرآن بر همگان اثبات می‌شود. شیوه فهم اعجاز قرآن (از لحاظ فصاحت و بلاغت) نکته بسیار مهم آنکه فهم این نوع از اعجاز قرآن توسط متخصصین این فن صورت می‌گیرد. به طور کلی نیز برای مقایسه مراتب گوناگون یک فن خاص، باید از متخصصان آن فن نظر گرفت. برای توضیح بیشتر از یک مثال استفاده می‌کنیم: فرض کنید که طبیب "الف" امروز در جهان ادعا کند که هیچ طبیبی در دنیا از نظر مهارت در فن طبابت با او برابری نمی‌کند. همچنین فرض کنید که این ادعای او بر دیگران گران تمام شده سرسختانه قصد دارند تا ادعای او را باطل سازند: اولاً: اگر هیچ طبیبی پیدا نشود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند بر همگان اثبات می‌شود که ادعای طبیب "الف" درست بوده است. ثانیاً: اگر طبیب "ب" پیدا شود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند، مردمی که تخصصی در فن طبابت ندارند نمی‌توانند بین این دو تشخیص دهند بلکه لازم است که طبیب "ب" تأیید عده‌ای از متخصصان فن طبابت را به همراه ادعای خود ارائه دهد تا ادعای او اثبات شود. در مورد اعجاز قرآن نیز، از آنجا که کسی تا به حال نتوانسته است پاسخی مناسب و مورد تأیید ادیبان عرب ارائه دهد، بر مردمی که تخصصی هم در فن ادب عرب ندارند اثبات می‌شود که قرآن معجزه است. همچنین اگر کسی ادعا کند که توانسته است پاسخ مبارزطلبی قرآن را بدهد برای اثبات ادعای خود باید بتواند عده‌ای از ادیبان عرب دنیا را نیز به همراه خود داشته باشد. سایر وجوه اعجاز قرآن از آنچه تاکنون بیان شد به روشنی آشکار می‌شود که قرآن از لحاظ فصاحت و بلاغت معجزه است. اگرچه همین مقدار کافی است تا بتوانیم به این مطلب پی ببریم که قرآن کریم نمی‌تواند ساخته و پرداخته دست بشر باشد اما همانگونه که بیان کردیم، محققین اسلامی معتقدند که علاوه بر اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن که در تک‌تک سور آن مشهود است، برای کل قرآن در مجموع وجوه دیگری از اعجاز نیز وجود دارد. نکته بسیار مهم آنست که فهم این وجوه، مانند فهم اعجاز فصاحت و بلاغت، تخصصی نیست بلکه همگان با هر ملیت و هر نژادی قادر به فهم این وجوه از اعجاز می‌باشند. باید توجه داشت که محققان وجوه متعددی از اعجاز را ذکر کرده‌اند که ما به جهت اختصار تنها سه مورد از آنها را بررسی می‌کنیم: 1- قرآن و اسرار خلقت: گرچه قرآن کتاب علوم نیست و به منظور مسایل علمی نیز نازل نشده است و منظور و هدف قرآن هدایت و رهبری جامعه بسوی سعادت دنیا و آخرت است ولی در عین حال قرآن در بسیاری موارد از این گونه مسایل در راه هدف خاص خود بهره برده است و از آنها به صورت نشانه‌هایی از قدرت لایزال الهی یاد کرده است. لذا در موارد متعددی، اشاره به بسیاری از اسرار خلقت نموده است. این امر خود نشان دهنده آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل به اسرار طبیعت داشته است و او کسی نیست جز آفریننده طبیعت. در زیر سه مورد از این اسرار را که در قرآن آمده است، به اختصار بیان می‌نماییم: الف) اشاره به حرکت زمین: "الذی جعل لکم الارض مهدا"(سوره طه، آیه 53) "آن خدایی که زمین را برای شما مانند گهواره قرار داد." در این آیه، قرآن با کنایه، اشاره به حرکت زمین می‌کند و آن را به گهواره‌ای تشبیه می‌کند و می‌دانیم به واسطه حرکت گهواره است که طفل در آرامش به سر می‌برد و بدینسان به حرکت زمین اشاره می‌کند. علت این امر که قرآن با صراحت به حرکت زمین اشاره نمی‌کند آن است که این جملات در زمانی نازل شده است که جز سکون زمین و حرکت افلاک به دور آن چیز دیگری برای بشر مطرح نبود. توضیح بیشتر آنکه هنگامی که هزار سال بعد گالیله برای اولین بار اعلام کرد که زمین حرکت می‌کند او را محکوم به اعدام کردند. از همین جا می‌توان فهمید که اگر قرآن با صراحت مسأله حرکت زمین را مطرح می‌کرد به طور وسیعی مطرود می‌گشت و بنابر این قرآن این مطلب را با لطافت خاصی بیان نموده است. که اولاً با نظرات مردم آن زمان صریحاً منافات نداشته باشد و ثانیا حقیقت را بیان کرده باشد. ب) اشاره به عمل لقاح توسط باد: "و أرسلنا الریاح لواقح" (سوره حجر، آیه 22) "و ما بادها را عامل لقاح قرار دادیم." قرنها پس از نزول قرآن بود که زیست‌شناسان پی به اثر بادها در انجام عمل لقاح در گیاهان شدند و این از معجزات قرآن می‌باشد. ج) "و أنزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس" (سوره حدید، آیه 25) "و ما آهن را که در آن صلابت و محکمی شدید و منافعی برای مردمان در آن است نازل نمودیم." تا قرن هجدهم یعنی دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز کارهای فلزی در نهایت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلکه اساسا مهم و قابل توجه تلقی نمی‌شد تا این که ناگهان چشم دنیا به آهن دوخته شد و رقابت عجیبی در میان دانشمندان برای استخراج و استفاده بهتر از آن به وجود آمد تا آنجا که این دو قرن اخیر دوران نهضت و پیشرفت فلز اطلاق شده و دنیا منافع آن را حتما آنچنان که باید دریافته و صدق یکی دیگر از حقایق قرآن نقاب از صورت به یک سو زده است. این امر در خور توجه است که قرآن در میان تمام فلزات انگشت بر روی آهن گذاشته است و از منافع آهن سخن می‌گوید و امروزه این امر به وضوح مشهود است که کارآیی آهن از سایر فلزات بیشتر می‌باشد. 2- قرآن و اخبار آینده: قرآن در موارد متعددی شامل اخبار غیبی است که بعدا به وقوع پیوسته است. این امر حاکی از آن است که قرآن از طرف کسی نازل شده است که می‌تواند خبر از غیب بدهد و او کسی نیست جز خدای متعال که تنها داننده غیب به صورت مطلق اوست. آیاتی که قرآن در آنها به ذکر پیشگوییهایی پرداخته است، بسیار زیاد است که ما در اینجا به چند مورد اشاره می‌کنیم: الف) قبل از آنکه مکه توسط مسلمین فتح شود پیامبر در عالم رؤیا دیدند که به نشانه خروج از احرام موهای سر خود را تراشیده‌اند و از آنجا که رؤیای انبیاء رؤیای صادقه است به اصحاب خویش وعده دادند که به‌زودی وارد مسجد الحرام می‌شوند. در سال ششم هجری آن حضرت به همراه جمعی از اصحاب به قصد زیارت خانه خدا راهی مکه شدند که در بین راه مشرکین در منطقه حدیبیه از حرکت آنان جلوگیری کردند و کار به صلح حدیبیه انجامید و قرار شد مسلمانان برگردند و سال بعد برای انجام مراسم حج عازم شوند. پس از انعقاد پیمان صدای اعتراض بعضی از اصحاب برخاست و صدق رؤیای پیامبر را مورد تردید قرار دادند در چنین شرایطی آیه زیر نازل گردید: "لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلن المسجدالحرام ان شاءالله آمنین محلقین رؤسکم و مقصرین لا تخافون ما لم تعلموا فجعل من دون ذلک فتحا قریبا"(سوره فتح، آیه 27) "خداوند صدق خواب رسولش را آشکار خواهد ساخت که شما مسلمانان با دل ایمن به مسجد الحرام وارد شوید و سرها بتراشید و تقصیر کنید بدون ترس و هراس. پس خداوند آنچه را شما نمی‌دانستید مقرر داشت و از پس آن فتحی نزدیک قرار داد." در این آیه ضمن تأیید رؤیای پیامبر فتح مکه را نیز به مسلمین نوید داده شده است. در سال هفتم هجرت بود که درستی خواب آن حضرت تحقق یافت و مسلمانان به زیارت خانه خدا نایل شدند و یک سال بعد نیز دومین وعده قرآن به وقوع پیوست و در پی شکستن صلح توسط کفار، مکه توسط مسلمین فتح شد. ب) جنگ بدر نخستین جنگ مسلمانان با کفار قریش بود. کاروانی از کفار مکه با مال التجاره فراوان از نزدیکی‌های مدینه عبور می‌کردند. مسلمین از پیامبر اجازه گرفتند تا به جبران اموال و منازل آنها که در مکه به غارت رفته بود به کفار حمله کنند و اموال آنها را بگیرند. پیامبر اجازه فرمودند و در این هنگام آیه ذیل نازل شد: "و اذ یعدکم الله احدی الطائفتین انها لکم و تودون ان غیر ذات الشوکه تکون لکم و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین" "و هنگامی که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه برای شما خواهد بود و شما دوست می‌داشتید که آن یکی که خالی از رنج بود برای شما باشد و خداوند می‌خواهد که حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را قطع نماید." این آیه نتیجه وقایع جنگ بدر را بیان می‌فرماید. با وجودی که تعداد نفرات دشمن چند برابر نفرات مسلمین بود و نگرانی در بین بعضی مشاهده می‌شد ولی قرآن صریحاً بشارت داد که یا پیروزی در جنگ و یا مال التجاره از آن مسلمین شود. ج) هنگامی که فرزند پیامبر از دنیا رفت شخصی به نام عاص بن وایل گفت: "همانا محمد ابتر است. پسری ندارد که قائم مقام او باشد و وقتی مرد یاد او منقطع خواهد شد. در این هنگام آیات سوره کوثر بر پیامبر نازل شد: "انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر ان شانئک هو الابتر" "ما به تو خیر بسیار دادیم پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن همانا آن کس که تو را سرزنش می‌کند همان ابتر است." در این آیات خبر داده می‌شود که آن کسی که آن حضرت را ابتر خواند نسلش منقرض و نسل آن حضرت باقی خواهد بود. 3- آورنده قرآن کریم: یکی از مسایل مسلم در زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که بسیار روشن و غیر قابل انکار است "اُمی" بودن آن حضرت است. بدین معنا که آن حضرت نه خوانده بودند و نه نوشته بودند و نه اساسا معلمی دیده بودند. این مسأله آنقدر مسلم است که خاورشناسان معروف غربی نیز در کتب خویش به این حقیقت اعتراف دارند. بر این اساس صدور الفاظی مانند کلمات قرآن کریم که آن همه جنبه‌های اعجازی اعم از فصاحت و بلاغت و اسرار خلقت و اخبار غیبی و… که پیشتر بیان کردیم در آن نهفته است از یک چنین شخصی، قطعا دلیل آن خواهد بود که این کار خدایی است و این علم علمی است که از طریق وحی کسب شده است. قرآن کریم خود در این مورد می‌فرماید: "و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذالارتاب المبطلون" (سوره عنکبوت، آیه 48) "تو ای پیامبر، پیش از نزول قرآن کریم هیچ کتابی را نمی‌خواندی و هیچ نوشته‌ای را نمی‌انگاشتی که در آن صورت، افراد وسوسه‌گر در مورد صحت رسالت تو به تردید می‌افتادند." سخن آخر گرچه قرآن دارای وجوه اعجاز متعددی است، اما اینها به این معنی نیست که قرآن یک کتاب ادبی و یا یک کتاب در خصوص مسایل اسرار خلقت و ... باشد. بلکه از این مسایل در راه هدف خاص خود استفاده کرده اثبات می‌کند که معجزه است. آنگاه خود را کتاب هدایت معرفی می‌کند و بنابراین آنان که اعجاز قرآن برایشان روشن شده است باید که طریق هدایت و معارف صحیح الهی را در قرآن بیابند. از این رو ایمان ما به سایر پیامبران الهی و معجزات آنان نیز پس از اثبات اعجاز قرآن و گوش دادن به اخبار غیبی است که قرآن از انبیای گذشته نقل می‌کند. در یک جمع‌بندی کلی مطالب این مقاله را می‌توان به صورت زیر خلاصه نمود: 1- معجزات انبیای گذشته مخصوص به زمان خاص خودشان بوده است و امروزه چیزی از آنها در دسترس ما قرار ندارد. در این میان، تنها قرآن را می‌یابیم که ادعا می‌کند یک معجزه همیشگی است. 2- قرآن کریم برای اثبات صحت ادعای خود، تمامی عالمیان را آشکارا به مبارزه می‌خواند تا اگر می‌توانند کلماتی مانند آیات قرآن بیاورند. 3- آن وجه اعجاز قرآن کریم که قرآن نسبت به تک تک سور خود بدان تحدی نموده، فصاحت و بلاغت آیات آن است. البته برای قسمتهای مختلف قرآن، علاوه بر فصاحت و بلاغت، وجوه دیگری از اعجاز وجود دارد. 4- از یکسو مخالفین اسلام در عمل چه در اعصار گذشته و چه در عصر حاضر از پرهزینه‌ترین و سخت‌ترین کارها برای بطلان اسلام دریغ نورزیده‌اند و از سوی دیگر در برابر ساده‌ترین اقدام که پاسخگویی به مبارزطلبی قرآن بود سکوت کردند و هیچ نمونه قابل توجهی که از لحاظ فصاحت و بلاغت، صاحبنظران، آن را همتای قرآن بدانند نیاورده‌اند و این در حالی است که هم انگیزه کافی داشتند و هم ادیبان عرب توانا. این خود بهترین دلیل از عجز آنها در برابر قرآن می‌باشد. 5- در قرآن، در موارد متعددی اشاره به اسرار خلقت شده است که سر آنها قرنها بعد معلوم شده است. این حاکی از آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل بر اسرار خلقت داشته است. 6- در قرآن، در موارد متعددی پیش‌گویی‌های غیبی آمده است که بعدا محقق شده است و این نشان می‌دهد که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه به غیب دارد. 7- قرآن با این همه وجوه اعجاز که ذکر شد به‌وسیله پیامبری آورده شده است که به گواهی تاریخ درس ناخوانده بوده است. این امر به وضوح نشان می‌دهد که او قرآن را از پیش خود نیاورده است بلکه از سوی پروردگار عالمیان فرو فرستاده شده است. نتیجه گیری از آنچه بیان شد مشخص شد که قرآن معجزه‌ای است برای تمامی اعصار و برای تمامی ملتها و بنابراین، این کتاب مقدس از جانب خدا نازل گشته است. همچنین با مشخص شدن اعجاز قرآن، صدق ادعای نبوت پیامبر اسلام آشکار می‌گردد. بنابراین امروزه تمامی انسانها می‌توانند با تحقیق و بررسی در خصوص این کتاب و مشاهده اعجاز آن، به نبوت پیامبر اسلام و حقانیت آیین او پی ببرند.
موضوعات مرتبط: قرآن

تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1387 | 22:30 | نویسنده : منصور |
23 سال پيش شيميدانى مصرى به نام دكتر رشاد خليفه كه در امريكا اقامت داشت ,پس از سه سال كار مداوم و استفاده از كامپيوتر! ادعا نمود كه نظم حيرت انگيزى رادر قرآن كشف نموده است . ايشان گفت : تعداد تكرار حروف و كلمات در قرآن ,كاملا سنجيده و حساب شده است و از تناسب و نـظمى شگفت انگيز حكايت مى كند و نتيجه گرفت كه چون هيچ مؤلف و نويسنده اى نمى تواند در ضـمـن نـگـارش كـتاب , مراعات تعداد تكرار حروف و كلمات خود را نموده و نظمى خاص در ميان آنها تعبيه كند, پس اين ويژگى خاص قرآن بوده و وجهى از وجوه اعجاز آن به شمارمى رود. اولين مثال ايشان براى اثبات ادعايش , حروف مقطعه قرآن بود كه مدعى شد راز و رمز اين حروف اسرارآميز را كشف كرده است . ايـشـان گفت تكرار حروف مقطعه در سوره مربوطه , بيش از تكرار حروف ديگر است و نيز معدل تكرار اين حروف نسبت به مجموع حروف سوره خاص , بيش از معدل تكرار اين حروف درسورهاى ديگر است . هـمـچنين در هر يك از 29 سوره اى كه در افتتاح آن , حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حـرف يا حروف در آن سوره دقيقا و بدون استثنا مضرب 19 مى باشد و مطالب ديگرى از اين دست كه در ادامه اين مقاله به آنها خواهيم پرداخت . بـا اعـلان ايـن خبر و پخش آن توسط رسانه هاى گروهى و جرائد آن روز, اين موضوع به گونه اى غيرمنتظره در همه جا صدا نمود و موجى از شادى و شعف در ميان مسلمانان برانگيخت . راقـم ايـن سـطـور نيز آن روز از جمله كسانى بود كه از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيد و مى پنداشت كه مسلمين سنگرى بسيار قوى در برابرملحدين گشوده اند. انـتشار اين خبر در ميان روشنفكران كشورهاى اسلامى , نه تنها موجب شعف وشادى بلكه موجب آن شـد تـا بـسـيـارى از آنـهـا خود به ميدان آمده و با آمارگيرى ازتعداد حروف و كلمات قرآن , پـرده هاى ديگرى از اسرار و رموز اين كتاب آسمانى رابرملا سازند! البته از اين عده , جمعى بعد از مدتى سرگردانى و راه به جايى نبردن ,دست از كار كشيدند. اما گروهى ديگر كه اعتقادى راسختر به اعجاز قرآن داشتند, به اين كاوش ادامه دادند و مقالات و تـالـيـفـاتى نيز منتشر كردند كه در مقام نقد يكايك آنها نيستيم بلكه در اين مقاله درصدد آنيم تا اثـبات كنيم , اين جريان , انحرافى بوده وكسانى كه در اين وادى افتادند, جز سرگردانى و ناكامى چيزى عائدشان نشد واشكالات نقضى و حلى فراوانى بر دعاوى آنها وارد است . قـبـلا متذكر شويم كه ايشان اولين نفر در اين وادى نبوده و ردپاى اين فكر در كتاب ((الاتقان فى علوم القرآن )) سيوطى نيز ديده مى شود. (2/112).اسـاسـا بـايـد بـبينيم قرآن خود را چگونه معرفى كرده است , پيشوايان معصوم ما قرآن را چـگونه معرفى كرده اند! آيا آن را كتابى اسرارآميز, معماگونه , عجيب و غريب وصف نموده اند و يا آن را كتابى روشن و پرمحتوى خوانده اند؟ . حـقيقت آن است كه قرآن خود را كتاب هدايت و رستگارى مى داند و پيوسته ما را به تلاوت و تدبر در خود دعوت مى كند. قـرآن مـا را بـه تماشاى حروف و كلمات خوددعوت نمى كند, بلكه همواره ما را به قرائت و تدبر و توجه به هشدارهاى خودفرامى خواند. قرآن خود را احسن الحديث مى خواند كه باز جنبه معنايى آن مد نظراست نه ساختار لفظى آن , لذا بعد از آن مى فرمايد:. ((تـقـشـعـر مـنه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه ذلك هدى اللّه يهدى به من يشا)) (23/39). معرفى قرآن از طريق قرآن توجه شما را به قسمتى از آيات قرآن كه ماهيت قرآن را مى توان از آنها فهميد جلب مى كنيم :. ((ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين )) (2/2). ((شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان )). (185/2). ((ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم )) (9/17). ((و لقد صرفنا فى هذا القرآن ليذكروا و ما يزيدهم الا نفورا)) (41/17). ((و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا)). (82/17). ((و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم )). (6/27) . چـنـانـكـه ملاحظه مى كنيد, قرآن خود را حكمت , علم , نور, ذكر, هدايت , موعظه ,بلاغ , وسـيـله جدايى حق از باطل , شفاى بيماريهاى قلبى , بيان هر چيز و وسيله خروج از تاريكى به نور مـى دانـد و هـمـه ايـن عـنـاوين در پرتو توجه به محتواى قرآن وپيروى از رهنمودهاى آن ميسر مـى شـود, نـه از طريق دقت در ساختار لفظى و كشف تناسب و توازن حروف و كلمات اين كتاب آسمانى . هرگز به وصف يا عنوانى براى قرآن برخورد نمى كنيم كه به جنبه لفظى آن هم از اين زاويه خاص نظر داشته باشد. الـبـتـه يكى از وجوه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است , اما آن دو نيز طريقى براى توجه هرچه بيشتر به مفاد و محتواى اين كتاب آسمانى است . عـربـى بـودن قـرآن نـيـز در همين راستاست قرآن فلسفه عربى بودن خود را تدبر و دقت بيشتر بـندگان مى داند چنانكه مى دانيم , زبان عربى انعطافى بسيار بالا دارد و دقائق و لطائف معانى را در قالب هيچ زبانى همچون زبان عربى ,نمى توان به مخاطب القا نمود:((انا انزلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون )). بنابراين , در هيچ جاى قرآن حتى بطور تلويحى نيز ما به اين گونه كاوشها دعوت نشده ايم . بـلـكـه مى توان گفت به عدم آن تشويق شده ايم . چنانكه مى دانيم , يكى ازقصه هاى عبرت انگيز و جالب قرآن قصه اصحاب كهف است . قـرآن بـعـد از ذكـرداسـتان آنها, اظهار تاسف مى كند كه چرا مردم به جاى آنكه به پيام اين قصه تـوجـه كـنـنـد و راه اصحاب كهف را پيموده و از بيدار شدن آنها بعد از سيصد سال خواب ,نتيجه بگيرند كه خداوند قادر است آدميان را بعد از خواب گران مرگ در روز قيامت زنده نمايد, خود را مشغول مطالب حاشيه اى قصه نموده وبر سر تعداد اصحاب كهف باهم جدال مى كنند. بعضى مى گويند: چهار نفر, بعضى مى گويند:شش نفر وعده اى آنها را هشت نفر مى دانند. قـرآن مـى فرمايد:((اى پيامبر! در اين باره با آنهاجدال مكن و از آنها چيزى مپرس و به افسانه هاى آنها اعتماد منما)). بـه مورد ديگرى توجه فرمائيد: در مورد تعداد نگهبانان دوزخ , قرآن مى فرمايد:تعدادشان رانوزده نـفر قرار داديم , نه بدان جهت كه اسرار و رموزى در اين عدد درنظر گرفته ايم , بلكه فقط به اين مـنـظـور كـه چـون و چـراى افـراد مريض و كافر رابرانگيزيم و نيز ايمان مؤمنان را تقويت كرده بـاشيم :((و ما جعلنا اصحاب النار الاملائكة و ما جعلنا عدتهم الا فتنة للذين كفروا ليستيقن الذين اوتـوا الـكـتـاب و يـزدادالذين امنوا ايمانا و لا يرتاب الذين اوتوا الكتاب و المؤمنون و ليقول الذين فـى قـلـوبـهـم مـرض و الكافرون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا كذلك يضل اللّه من يشا و يهدى من يشا)) (31/74). معرفى قرآن در احاديث حـال ببينيم قرآن در احاديث چگونه معرفى شده است ؟ آيا حديثى از معصوم به مارسيده است كه قرآن را كتابى اسرارآميز, معماگونه و حاوى فرمولهاى رياضى و ازمقوله رمل و جفر معرفى كرده باشد؟ پاسخ منفى است . در احـاديث نيز قرآن , علم ,حكمت و نور خوانده شده است و اكيدا توصيه شده است كه آن را چراغ عمل ومشعل حياتمان قرار دهيم . در نهج البلاغه آمده است : ((اللّه اللّه فى القرآن لا يسبقنكم بالعمل به غيركم )). در كتاب شريف كافى از رسول اكرم (ص ) روايت شده است : ((القرآن هدى من الضلالة و تبيان من الـعـمـى و اسـتقالة من العثرة و نور من الظلمة و ضيا من الاجداث و عصمة من الهلكة و رشد من الغواية و بيان من الفتن و بلاغ من الدنيا الى الاخرة وفيه كمال دينكم و ما عدل احد عن القرآن الا الى النار)). در كـتـاب فـقيه از اميرالمؤمنين در وصيتشان به فرزندش آمده است : ((و عليك بتلاوة القرآن و الـعـمـل به و لزوم فرائضه و شرايعه و حلاله و حرامه و امره و نهيه و التهجد به و تلاوته فى ليلك و نـهـارك فـانه عهد من اللّه تبارك و تعالى الى خلقه فهو واجب على كل مسلم ان ينظر كل يوم فى عـهـده و لـو خـمـسين ايه واعلم ان درجات الجنة على قدر آيات القرآن فاذا كان يوم القيمة يقال لقارى القرآن اقرا وارق فلا يكون فى الجنة بعد النبيين و الصديقين ارفع درجة منه )). هـرگـز در بـيانات امامان و سيره عملى آنها مشاهده نشده است كه قرآن را از اين منظربنگرند و مـطالبى هرچند به صورت ضمنى و تلويحى در مورد تعداد حروف وكلمات قرآن و روابط رياضى بـيـن آنـهـا بيان نموده باشند و لااقل سر نخى در اين مقوله به دست داده باشند, تا ما با اطمينان خـاطر در اين رشته وقت صرف كنيم ودلخوش باشيم كه اگر تاكنون به نتيجه نرسيده ايم , اميد است كه در آينده به نتائجى جالب دست يابيم . از عـلـماى بزرگ , حتى رياضى دانانى نظير: خواجه نصير طوسى و شيخ بها نيز نقل نشده است كه چنين سير و سياحتى را در قرآن نشان داده باشند. نقد تفصيلى نظريه رشاد خليفه حال ببينيم آقايانى كه معتقدند نظم محيرالعقولى در قرآن كشف كرده اند تا چه اندازه بر صوابند؟ . گـفـتيم رشاد خليفه در مورد حروف مقطعه , به اين نتيجه رسيد كه همواره معدل توارد و تكرار حروف مقطعه در سوره اى خاص بر معدل توارد و تكرار حروف ديگرتفوق دارد. چـنـانكه در سوره ق حرف ((ق )) معدلى بالاتر از ساير حروف در اين سوره و ساير سوره هاى قرآن دارد و يا حرف ((ن )) در سوره ((ن و القلم )) بزرگترين رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد. اگـر آمـارهـا بـا موارد نقض روبرو نمى شد, شايد ما هم با ايشان و سائر پيروان تئورى نظم رياضى قرآن هم عقيده مى شديم . اما على رغم خواست قلبى ما و ايشان بااستثناهاى فراوانى روبرو مى شويم . بـراى مـثـال تـعداد تكرار حرف ((ق )) در سوره هاى الشمس و القيامة و الفلق , در حدى است كه مـعـدل تـكـرار آن از معدل تكرار ((ق ))بيشتر مى شود و يا در مورد سوره طه با پنج استثنا مواجه مى شويم : سوره حج , نور,فتح , مجادله و توبه يا در مورد سوره ((يس )) نتيجه كاملا معكوس است , يعنى يا وسين كمترين تكرار را به خود اختصاص داده اند. نـيـز در مـورد حـرف ((ن )) مـى بـينيم تكرار آن در سوره حجر بيشتر از تكرار آن در سوره ((ن و القلم )) مى باشد. ايـنجاست كه آقاى رشاد خليفه به توجيه روآورده و مطالبى به هم مى بافد كه هيچ معقول به نظر نمى آيد. مـثـلا در مورد سوره يس و اينكه چرا نتيجه معكوس است , مى گويد:چون ((يس )) بر خلاف بقيه حروف مقطعه برعكس ترتيب حروف الفبايى است ,پس نتيجه نيز بايد معكوس و وارونه باشد. يـا اگر معدل تكرار حرف ((ص )) در سوره اعراف از معدل تكرار آن در بعضى سوره ها, مثل سوره والـعـصر كمتر است بايدچهار حرف ((المص )) را كه در اول سوره اعراف آمده است , با هم در نظر بـگـيـريم ومعدل مجموعه اين چهار حرف را با معدل مجموعه آنها در ديگر سوره هابسنجيم !!و يا بـراى پـاسـخ بـه استثنا سوره حجر مى گويد: سوره حجر با ((الر)) شروع شده است و ما بايد همه سوره هايى را كه با ((الر)) شروع مى شود در حكم يك سوره قرار دهيم . و در مـورد اسـتثنا شدن پنج سوره فوق الذكر مى گويد: اين پنج سوره مدنى هستند و چون سوره طه مكى است بايد آن را با ديگر سوره هاى مكى مقايسه كنيم . چـنانكه ملاحظه مى كنيد ايشان خود را به آب و آتش مى زند تا به هر قيمت شده است , جايى براى تئورى خود بگشايد در حالى كه اين استثناها خيلى زيادند وتوجيهات ايشان خيلى سخيف و بارد. ترميم يك تئورى بايد به گونه اى مساعد باتفاهم عرفى باشد. چـنـانـكـه در جمع سخنان متعدد فرد حكيم بايد به گونه اى جمع نمائيم كه عرف پسند باشد و اصطلاحا جمع تبرعى نباشد. در حـالـى كـه جـمـع كردنهاى ايشان از يك نظم و تناسب منطقى و عرفى برخوردار نيست و هر استثنايى را با اسلوبى خاص جواب مى گويد. بدون شك با اين روش مى توان براى هر كتابى نظم رياضى پيدا نمود!. به قسمتهاى ديگرى از دعاوى ايشان مى پردازيم :. 1 ـ جمله بسم اللّه الرحمن الرحيم كه اولين آيه قرآن است , داراى نوزده حرف است . تك تك كلمات اين جمله به تعدادى قابل تقسيم بر عدد نوزده در قرآن به كاررفته است . چـنـانكه در كل قرآن 114 مرتبه ((بسم )) آمده است . تعداد كلمه ((اللّه ))2698 مرتبه , ((رحمن )) 57 مرتبه , ((رحيم )) 114 مرتبه است كه همه مضرب صحيح عدد نوزده مى باشند. از ايـن چـهـار آمـار فقط رقم 57 صحيح است , آن هم مشروط بر اينكه ((الرحمن )) را دربسم اللّه سـوره حـمـد به حساب آورده و در بقيه بسم اللّه هاى قرآن به حساب نياوريم , مگر آنكه متوسل به همان توجيهات بارده شويم . بـراى مـثال , براى آنكه آمار ((اللّه )) به نصاب مورد نظر برسد, باللّه و تاللّه و للّه و فاللّه را بايد حساب بياوريم ,اما ((اللهم )) را از حساب خارج كنيم . و يـا كـلـمـه ((اسم )) در قرآن 22 مرتبه آمده است واگر منظور ايشان ((باسم )) باشد فقط هفت مرتبه تكرار شده است . 2 ـ سـوره نـاس كـه آخـريـن سـوره قرآن است تعداد حروف آن 114 حرف است كه مضرب نوزده مى باشد. نـمـى دانـيـم ايشان چگونه محاسبه كرده است ؟ ولى اين سوره بدون احتساب بسم اللّه اول آن 80 حرف است و با احتساب بسم اللّه 99 حرف مى شود كه در هيچ حالت مضرب 19 نيست . 3 ـ سوره علق مطابق شمارش كامپيوترى 285 حرف است يعنى 19*15. بـاز كنترل كرديم با قرآنهاى به خط عثمان طه به اين رقم نمى رسد و با قرآنهاى رسم الخط ايرانى از اين رقم تجاوز مى كند. 4 ـ در هـريك از 29 سوره اى كه در افتتاح آن حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حرف يا حروف دقيقا و بدون استثنا ضريب 19 مى باشد. اين ادعا نيز تمام نيست . براى مثال حرف ((نون )) در سوره ن و القلم 131 مرتبه آمده است , نه 133مرتبه تا مضرب 19 باشد. يا در سوره طه مجموع اين دو حرف 239 است نه 342 تامضرب 19 باشد. جـالب است بدانيد كه ايشان با آنكه تاكيد مى كند كه همه جارسم الخط عثمان طه ملاك و معيار است , سوره ن و القلم را در كتاب خود كليشه كرده و آغاز آن را تحريف نموده است . يـعنى به جاى آنكه حرف اول را به صورت ((ن )) بنويسد به صورت ((نون )) نوشته است تا يك نون اضافه بيايد و بعد يك نون ديگر از بسم اللّه آغاز سوره وام گرفته است و به اين ترتيب كسرى نون را جبران نموده و به عدد 133 رسيده است . در سـوره طـه نـيـز تا گرد را ها محسوب كرده است در حالى كه همه مى دانند تا گردحقيقتا تا مـى باشد, هرچند به هنگام وقف به صورت ها تلفظ شود, يعنى كلمات :زينة , خيفة , سحرة , صلوة , قـيـمة , كلمة , بينة , ساعة , حية , محبة و امثال آنها مختوم به تا مى باشند, چنانكه با صداى تا تلفظ مى شوند. ولـى تـنگى قافيه ايشان رامجبور كرده است , اين موارد را هم در شمارش دخالت دهد تا به نصاب لازم برسد. 5 ـ اگـر تعداد مواردى را كه تك تك كلمات جمله بسم اللّه الرحمن الرحيم بعد ازتقسيم بر عدد 19 در قرآن به كار رفته است , محاسبه كنيم باز هم به ضريب 19مى رسيم , اين موضوع نيز درست نيست , چنانكه در بند اول گذشت . 6 ـ سـوره نـصـر كـه به قولى آخرين سوره مى باشد, درست داراى 19 كلمه مى باشداولين آيه اين سوره نيز 19 حرف دارد. نـمـى دانـيـم چگونه حساب كرده است كه 19 كلمه شده است , مگر آنكه كلمه نزدايشان اصطلاح خاصى باشد. ايشان اين سوره را در كتابش كليشه نموده و زيركلمات شماره گذارده است . جمله ((و استغفره )) را يك كلمه حساب نموده با آنكه يك كلمه نبوده و حداقل سه كلمه است . ((و الفتح )) را نيز يك كلمه حساب كرده است در حاليكه دو كلمه است . اگر بگويد حروف را نبايد جداگانه حساب كنيم مى پرسيم پس چرا ((فى )) را يك كلمه جداگانه حساب كرده است . 7 ـ بسم اللّه به همين صورت خاص 3 مرتبه در قرآن آمده است و اگر مجموع شماره آيات و شماره سوره ها را با تعداد تكرار بسم اللّه جمع كنيم به ضريب 19 مى رسيم . مـنظور ايشان بسم اللّه در تمام قرآن نيست , بلكه بسم اللهى كه آيه اش شماره داشته باشد كه فقط بسم اللّه سوره حمد و بسم اللّه در آيه 41 سوره هود و بسم اللّه آيه سى ام سوره نمل مى باشد. ايـشان بعد از آنكه ارقام آيات و سوره ها را زير هم نوشته و به ضريب 19 نرسيده است چاره اى ديگر انـديـشـيـده و گـفـته است چون 3 تا بسم اللّه داريم عدد 3 را هم به حاصل جمع اين ارقام اضافه مى كنيم , تا به رقم 114 برسيم :. Total=3+1+1+11+41+27+30=114=19*6 به گمان من بدترين مثالى كه ايشان ارائه كرده است , همين مثال است .. زيرا به وضوح كار مونتاژسازى و وصله پينه اعداد در آن آشكار است . 8 ـ اگر ارقام مربوط به حروف مشترك در حروف مقطعه را حساب كنيم , به ضريب 19 مى رسيم . ايشان چنين جدولى ترسيم كرده است .. سوره حروف مقطعه ه ط س م مريم - 175 - - - طه ط ه 251 28 - - شعرا ط س م - 33 94 484 نمل ط س - 27 94 - قصص ط س م - 19 102 460 944 290 107 426 جمع 1767=944+290+107+426=جمع كل 19*93=1767 چه مانعى داشت ايشان كلمه ((يس )) را هم به اين مجموعه اضافه مى كرد؟ چون ((يس )) از طريق سين و يا با چهار سوره از مجموعه فوق اشتراك پيدا مى كند. يا اگر((عسق )) را كه در آغاز سوره شورى آمده است , در اين جدول مى گنجانديم , از طريق عين و سين با سوره مريم و شعرا و نمل و قصص مشترك مى شد. اگر بپرسيد چه چيزى باعث شده است جدول ايشان حروف مقطعه خاصى را دارا باشد؟ پاسخ ‌اين اسـت كـه اگـر ايـشان به سليقه خود و نه يك روش منطقى و ثابت , عمل نمى كردبه نصاب لازم نمى رسيد. 9 ـ در سـورهاى هفتم , نوزدهم و سى و هشتم حرف ((ص )) در ميان حروف مقطعه اشان مشترك اسـت و اگر تعداد ((ص )) را در اين سوره ها حساب كرده با هم جمع كنيم , به عدد 152 مى رسيم كه مضرب 19 است . ملاحظه كنيد ايشان در سوره ق حرف قاف را بطور مستقل شمارش كرده و ضريب 19 شده است , ولى چون در سوره صاد به نتيجه نرسيده است , روش را تغيير داده و همه سوره هايى را كه در آغاز ((ص )) دارند با هم حساب كرده است . مـمـكـن اسـت ايـشـان بـگويد, قاف را چه مستقل و چه بطور مجموع حساب كنيم , به ضريب 19 مى رسيم . زيرا در سوره شورى هم قاف 133 مرتبه تكرار شده است كه ضريب 19 است . پس آنجا كه تكرار ديده مى شود بايد همه را با هم حساب كنيم ,مثل صاد يا قاف . ولـى آنـجـا كـه مـنحصر به فرد است , مثل حرف نون در سوره ((ن والقلم )) بايد بطور جداگانه حساب كنيم . باز مى بينيم اين پاسخ كامل نيست زيرا در سوره مريم در ميان حروف مقطعه كاف راداريم كه در جاى ديگر نداريم و اگر تعداد آن را بطور مستقل در نظر بگيريم , به نصاب لازم نمى رسد. بـه هـر حـال چـنانكه بارها يادآور شديم , ايشان رويه واحدى را در شمارشها اتخاذنمى كند و فقط درصدد جور كردن نصاب لازم است . دكـتـر مـحـمـد حـسـن هـيتو, يكى از نقادان اعجاز عددى قرآن در كتاب ((المعجزة القرانية )) مـى گـويد: از اولين كسانى كه تئورى رشاد خليفه را نقد نمود استاد ((حسين ناجى محمد)) در كتابش موسوم به ((التسعة عشر ملكا)) مى باشد. ايـشـان هـفـت جـمـله ابداع نموده كه همه از 19 حرف تشكيل شده و هر كدام داراى 3 حرف لام مـى بـاشـدو مـجموع حروف اين جمله ها نيز 133 است كه مضرب 19 و مجموع لام ها در هرهفت جمله نيز 19 است . سـپـس مـى گويد: آيا صرف اين تناسبهاى عددى دليلى برحقانيت مفاد اين جمله ها است ؟ 1 ـ لا بعث و لا حساب و لا جهنم . 2 ـ لا صراط و لا جنة و لا نعيم . 3 ـ مهندس الكون الرب ابليس . 4 ـ البهائية هى الدين الحق . 5 ـ بهااللّه آخر الانبيا. 6 ـ الجنة و النار اكذوبتان . 7 ـ رقم تسعة عشر رمز لابليس . نقد كتاب ((المعجزة )) يكى ديگر از رهروان راه آقاى رشاد خليفه , آقاى مهندس عدنان رفاعى مى باشد. ايشان نيز با تهيه آمارهايى از كلمات قرآن كتابى تاليف كرده اند به نام ((المعجزة )). به بخشى از مطالب آن توجه فرمائيد. كلمه يوم به صورت مفرد 365 مرتبه در قرآن آمده است . كلمه شهر به صورت مفرد 12 مرتبه در قرآن آمده است . كلمه جهنم در قرآن 77 بار و كلمه جنات و مشتقات آن نيز 77 مرتبه تكرار شده است . كلمه رجل و كلمه امراة هر كدام 24 مرتبه . كلمه الحياة و كلمه الموت با مشتقات آنها هر كدام 145 مرتبه . كلمه الملائكة و كلمه الشيطان هر كدام 68 مرتبه . كلمه الملائكة و مشتقات آن 88 مرتبه كلمه الشيطان و مشتقات آن نيز 88 مرتبه . كلمه يفسد و مشتقات آن نظير كلمه ينفع و مشتقات آن هر كدام 50 مرتبه . كلمه الرغبة و مشتقات آن با كلمه الرهبة و مشتقات آن هر كدام 8 مرتبه . كلمه مصيبة و مشتقات آن با كلمه الشكر و مشتقات آن هر كدام 75 مرتبه . كلمه شك و كلمه ظن هر كدام 15 مرتبه . كلمه هلك و مشتقات آن با كلمه نجاة و مشتقات آن هر كدام 66 مرتبه . كلمه النور 24 مرتبه كلمه الظلم و مشتقات آن نيز 24 مرتبه . كلمه الدنيا و كلمه الاخرة هركدام 115 مرتبه . كلمه ثقلت و مشتقات آن با كلمه خفت و مشتقات آن هر كدام 17 مرتبه . كلمه العز و مشتقات آن با كلمه الذل و مشتقات آن هر كدام 21 مرتبه . كلمه قبل و قبلك با كلمه بعد و بعدك هر كدام 149 مرتبه . مجموع اقسمتم و اقسموا معادل تعداد اقسم يعنى 8 مرتبه . كلمه قالوا معادل كلمه قل 332 مرتبه . كلمه قلتم و اقول هر كدام 9 مرتبه . كلمه تقولون و نقول هر كدام 11 مرتبه . مجموع دو كلمه تقولوا و تقولون معادل كلمه قلنا يعنى 27 مرتبه . كلمه البر 12 مرتبه كه اگر با كلمه يبسا كه هم معناى اوست جمع شود 13 مرتبه مى شود. كلمه البحر نيز 32 مرتبه . مجموع آنها 45:32+13 بنابراين 1345 خشكى و 3245 آب كه اين نسبت دقيقا باواقعيت خارجى هماهنگ است . بسيارى از اين آمارها در مقام محاسبه درست نيست و بر فرض صحت نيازمندتوجيهات و تكلفات فراوانى است . مثلا ايشان براى آنكه در شمارش ((يوم )) به عدد365 برسد گفته است , بايد ((يوم )) را به صورت مفرد در نظر بگيريم . زيـرا اگـر ((ايـام )) و((يـومين )) را به حساب آوريم , به عدد مطلوب نمى رسيم اما باز هم منظور ايشان تامين نمى شود. زيـرا((يـومـئذ)) و((يـومـكـم )) و((يومهم )) نيز بايد از ليست ما خارج شونددر حالى كه اينها هم مفردند. اگـر مـنـظـور ايـشـان از مـفـرد اين است كه به ((يوم )) هيچ حرفى متصل نباشد, در آن صورت ((بـالـيـوم )) و ((ليوم )) و ((فاليوم )) را نيز بايد از ليست خارج كنيم كه آمار ما از 365 بسيار كمتر خواهد شد. خلاصه , ايشان براى نيل به عدد 365 از هيچ اسلوب منطقى پيروى نكرده اند و با اين گزينش هاى تبرعى مى توان در اكثر واژگان كتب , نظم رياضى پيدا نمود. ايـشـان در مـواردى كـه آمـارش بـه حد نصاب نمى رسد, به دنبال مشتقات آن واژه خاص رفته و مى كوشد با اضافه كردن مشتقات نصاب لازم را تهيه كند و اين سؤال بى جواب مى ماند كه چرا در بـعـضى موارد بايد مشتقات را به حساب آوريم و دربعضى موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده كـنـيم ؟ و عجيبتر اينكه ايشان در بعضى واژه ها, مثل :((جهنم )) و((جنات )) مى گويد: در يكى به صورت مفرد و در ديگرى باضم مشتقات بايد به مطلوب نايل شد. در جاى ديگر ايشان واژه ((يفسد)) و مشتقات آن را شمارش مى كند و چون با تعدادواژه ((يصلح )) برابر نمى بيند, سراغ واژه ((ينفع )) مى رود. در حـالى كه براى آشنايان به زبان عربى واضح است كه ((يفسد)) در مقابل ((يصلح )) مى باشد نه ((ينفع )). در دو واژه قبل و بعد وقتى ايشان به حد نصاب لازم نمى رسد, مى گويد:((قبلك )) و((بعدك )) را هم به ليست خود بايد اضافه كنيم . ديـگـر پـاسـخ اين سؤال روشن نيست كه چرا ((قبلكم )) يا ((قبلنا)) و يا ((قبلها)) را نبايد منظور نمائيم ؟ . كـلـمه ((قالوا)) و((قل )) نيز دقيقا با هم برابر نيستند, يعنى ((قل )) 333 و((قالوا)) 332 مرتبه در قرآن آمده است . ايشان به جاى آنكه ((قلتم )) را با ((قلنا)) بسنجد, با ((اقول )) مقايسه كرده است . نـيـز بـه جـاى آنـكـه ((تـقـولوا)) و ((تقولون )) را با ((نقول )) كنار هم قرار دهد, آن را با ((قلنا)) مقايسه كرده است . از همه عجيب و غريبتر, محاسبه ميزان آب و خشكى كره زمين است . ايـشـان وقـتـى ((بر)) و((بحر)) را با هم مقايسه كرده و به كسر مورد نظر دست پيدا نمى كند, به واژه ((يـبـسـا)) مـتـوسـل مى شود و مى گويد: اگر آن را نيز كه مرادف ((بر)) مى باشد, منظور كـنيم تكرار واژه خشكى 13 و تكرار دريا 32 بوده و دو كسر 1345 و 3245 بدست مى آيد كه خيلى شگفت انگيز و از معجزات قرآن است . بايد به ايشان گفت : چگونه است كه بايد ((يبسا)) را كه مرادف ((بر)) مى باشد, درشمارش دخالت دهيم , ولى كلمه ((يم )) را كه مرادف ((بحر)) است دخالت ندهيم ؟ . وانگهى نسبت آب و خشكى كره زمين هميشه نسبت ثابتى نيست دو هزار سال پيش با امروز بسيار فرق داشته و هزار سال بعد نيز از ميزان درياها كاسته خواهدشد. نقد كتاب ((آيت كبرى )) يكى ديگر از قربانيان راه رشاد خليفه , نويسنده كتاب ((آيت كبرى )) مى باشد. تـمـام اين كتاب صدوپنجاه صفحه اى , به محاسبه حروف مقطعه قرآن اختصاص داده شده است و در تـمـام مـحـاسـبات و جدولهاى ترسيم شده در كتاب , ايشان به عددى كه مضرب 19 مى باشد مى رسد و همين امر را معجزه جاويدان قرآن مى شمارد. تـفـاوت ايـشان با ديگر كسانى كه همين مسير را طى كرده اند, در اضافه كردن حروف معجمه به حروف مهمله است . ايشان در اوائل كتاب مى نويسد: ((چيزى كه محرز وقطعى است , اين است كه در زمان نزول وحى كمترين اثرى از نقطه گذارى وجودنداشته و تا يكى دو قرن قرآن به صورت مجرد و بدون نقطه و اعـجـام نوشته مى شدو اعجام كه به معناى نقطه گذارى است , بعد از يكى ـ دو قرن از نزول قرآن رواج يافته است . از ايـن رو در فـواتـحـى مـانـند:((حم )) و((يس )) و((طس )) و نظائر آنها كه روى هم درچهارده صـورت مـختلف در آغاز 29 سوره قرار دارند, نمى توان و نبايد مثلا شكل ((ح )) را فقط مخصوص لفظ حا دانست , بلكه بنابر شرح فوق دلالت آن بر دو حرف و دو لفظ ح و خ هم مسلم و آشكار است و ايـن قاعده درباره تمام حروف مهمله فواتح كه حالت معجم نيز براى آنها متصور مى باشد صادق است . بـراسـاس هـمـيـن نظر بود كه ما تحقيق خود را درباره حروف مهمله و معجمه فواتح سور شروع كـرديـم و ايـن كـار طى چـند سال با كوشش مداوم و با تائيد و هدايت الهى به نتائج بسيار مهم و جالبى رسيد و حدس و گمان به واقعيت و يقين مبدل گشت )). چـنـانكه ملاحظه مى كنيد ايشان معتقد است براى محاسبه تعداد تكرار حروف مقطعه سوره هاى حواميم , نبايد به شمارش حرف حا و ميم اكتفا كنيم , بلكه بايدچهار حرف را شمارش كنيم : ح , خ , م زيرا ج و خ نيز در صدر اسلام به صورت ح نوشته مى شده است . و يا اگر حروف مقطعه سوره هاى مباركه شعرا, نمل و قصص را شمارش مى كنيم , نبايد فقط طاو سـيـن و ميم را شمارش كنيم , بلكه ظا و شين راهم بايد شمارش نموده و به مجموع اضافه كنيم زيرا ظا و شين نيز در زمان نزول قرآن به صورت طا و سين نوشته مى شده است . در پـاسـخ بـه ايـشان بايد گفت : قبول داريم كه كتابت و نگارش قرآن در زمان نزول وحى خيلى ابـتـدايى و بسيط بوده و حروف نقطه دار مثل حروف بى نقطه نوشته مى شده است , اما شما از كجا مـتوجه شديد كه حروف نقطه دار همچون حروف بى نقطه تلفظ مى شده است ؟ مسلما اين نقيصه محدود به كتابت بوده و به قرائت وتلفظ سرايت نمى كرده است . چه آنكه , اگر در قرائت هم سين و شين يكى بودند درآن صورت الفبا و ساختار زبان عربى به كلى با آنچه ما از زبان عربى مى شناسيم ,فرق مى كرد. كـتابت و نگارش چندان مهم نيست , آنچه مهم است قرائت است و در عصر نزول وحى مسلما حا و خـا و جـيم در تلفظ فرق داشته اند و معيار در قرآن , چيزى است كه بر پيامبر از طريق وحى قرائت مـى شـده اسـت و رسـول اكـرم (ص ) نـيـز هرآنچه را براو وحى مى شد بر مردم تلاوت مى نمود و مسلمين فراگرفته و به سرعت حفظمى نمودند. هـزاران حـافـظ قرآن در زمان آن حضرت وجود داشت و قرآن در جاى جاى زندگى مردم حضور داشـتـه و مـسـلـمين به آموزش آن اهتمام داشتند و غير ازنماز در ساعات شب و روز به تلاوت و استماع آن انس مى گرفتند. وضـعـيـت بـه گـونـه اى بـوده كـه نـقـيـصـه در كـتابت , هرگز به تلاوت و قرائت قرآن تسرى نمى كرده است . بـنـابـرايـن اصـلا مـنـطـقـى نـيست كه به جهت وجود نقيصه در كتابت و اينكه در آن روزگار, نـقـطـه گـذارى مرسوم نبوده است و حا و خا در نوشتن يكسان بوده اند ((حم ))را چهار حرف به حساب آوريم . وقتى مجازيم ((حم )) را كه در آغاز هفت سوره قرآن آمده است , چهار حرف حساب كنيم كه همه قرا قرآن , حم را با چهار حرف تلفظكنند. ما وقتى مجازيم ((يس )) را نماينده 6 حرف (يا, با, ثا, نون , سين و شين )بدانيم كه شكل ((يس )) از سـوى قـرا قرآن و مسلمانان به صورت 6 حرف تلفظ شودو حال آنكه هم ((حم )) و هم ((يس )) از زمان نزول وحى تاكنون به صورت دو حرفى تلاوت مى شوند. چـنانكه ملاحظه مى كنيد, تمام كتاب ايشان بر اساس يك مبناى باطل است و باابطال اساس ادعا نـيـازى نـيـسـت تـا بـه ابـطـال تطبيقات اين تئورى همت گماريم هرچندايشان نيز مثل ديگر هـمـفـكـرانـش , در موارد زيادى گردش به چپ و تغيير تاكتيك داشته اند و خود را به آب و آتش زده اند تا به مضارب 19 برسند. مثلا ايشان در محاسبه ((الم )) و ((الر)) وقتى به نتيجه مطلوب نمى رسد, اين شكست رابه گردن تغيير رسم الخط ((الف )) مى اندازد در اين باره مى نويسد:. ((الف تنها حرفى است كه دچار دگرگونى و حذف و تبديل بى رويه اى شده است . لذا انجام يك محاسبه دقيق و قابل اعتماد امكان پذير نيست . مدتى طولانى همچنان با تاسفى عميق از اين خطاى نگارش و سهل انگارى گذشتگان سپرى شد. تا اينكه يك روز طرح تازه اى درباره اين فواتح , به نظرم رسيد كه به تدريج پس ازمحاسبات عديده و آزمـايـشـهـاى گـونـاگـون بـه مرحله ثبوت رسيد و معلوم گرديد كه حروف ديگر اين فواتح سيزده گانه مستقلا و بدون ((الف )) نيز داراى همان نقش شگفت رياضى است )). در جـاى ديگر در مورد ((كهيعص )) مى نويسد: از سه حرف با و ثا و نون كه در فاتحه سوره مريم و يـس بـه دلـيل هم شكلى و شباهت هم رديف با ((با)) مى توان در نظرگرفت , ((ب )) و ((ث )) از لحاظ تحرير همواره يكسان بوده و فرقشان فقط درنقطه گذارى است . ولـى ((نـون )) بـا آن دو, فـرق بـارزى دارد . لـذا ما بر مبناى همين اختلاف ((نون )) را موقتا كنار گذاشته و فرض مى كنيم حروف هم شكل يا در هر دومورد فقط ((ب )) و ((ث )) باشد!. همانطور كه ملاحظه مى كنيد, ايشان تغيير تاكتيك مى دهد تا به رقم مورد نظر برسد. بايد از ايشان بپرسيم چرا ((ن )) را فقط در شمارش حروف مقطعه سوره مريم از دورخارج ولى در جاهاى ديگر مثل سوره ((يس )), ((ن )) را منظور كرديد؟ . نقد جزوه ((اعجاز رياضى قرآن در خصوص اعداد زوج و فرد)) . شـخـص ديـگـرى بـه نـام كوروش جم نشان , از ونكور كانادا, با توجه به آيه سوم سوره والفجر كه خداوند متعال به زوج و فرد سوگند ياد كرده است , به فكر افتاده است كه شايد يك نظام عددى بر مبناى زوج و فرد در قرآن باشد و بعد از تحقيقات به اين نتيجه رسيده است كه اگر اعدادى را كه از حـاصـل جمع شماره سوره ها و تعدادآيات سوره ها به دست مى آيد, در يك ستون بنويسيم , بعد زوجها را با هم و فردهارا با هم جمع كنيم , جمع اعداد زوج دقيقا مساوى با جمع تعداد آيات قرآن يعنى6236 و جمع اعداد فرد مساوى با 6555 است كه حاصل جمع شماره سوره هامى باشد. سـپـس تـكبير گويان مى نويسد:.((بدين ترتيب نمونه ديگرى از اعجاز عددى قرآن كشف شده و نشان مى دهد كه ترتيب قرار گرفتن سوره ها و تعداد آيات هر سوره , مبتنى بر يك نظام مخصوص وحساب شده اى است . اللّه اكـبـر))..بـايـد در پـاسـخ گـفـت : اگـر در زوج و فـرد بـودن آيات قرآن نكته اى باشد, بايد مـيـان سـوره هاى فرد و سوره هاى زوج يا آيه هاى داراى شماره فرد و آيه هاى داراى شماره زوج به وضوح ديده شود. اما اثبات , بلكه احداث نكته آن هم با طى كردن اين راه پيچ در پيچ ربطى به مفاد آيه ندارد. ايشان بعد از آنكه بين آيات داراى شماره فرد وآيات شماره زوج و عدد حاصل از مجموع آيات فرد و عـدد حـاصـل از مـجـموع آيات زوج و عدد حاصل از اين دو مجموعه هيچ نكته اى نيافته است , شماره سوره را به تعداد آيات سوره اضافه كرده و ستونى از اين اعداد تشكيل داده است . آنها را با هم جمع كرده و باز به نكته اى نرسيده است . در مرتبه آخر, اعداد زوج اين ستون راجداگانه و اعداد فرد را جداگانه با هم جمع كرده است و به دو عدد جديد رسيده است 6236 و 6555. عدد دوم مضرب 19 مى باشد سراغ عدد اول رفته ولى آن رامضرب 19 نيافته است . (ايـشان نيز از كسانى است كه به عدد 19 در قرآن عنايت خاصى دارد چنانكه در جزوه هاى ديگرى از يـافته هاى آقاى عبداللّه اريك تحليل كرده است ) اگر هر دو مضرب 19 مى بود خيلى به اعجاب ايشان مى افزود امامتاسفانه يكى مضرب 19 بوده و ديگرى مضرب 19 نيست . ولى در لابلاى همين محاسبات ناگاه متوجه مى شوند كه عدد اول معادل تعداد آيات قرآن و عدد دوم مساوى با حاصل جمع شماره سوره هاست . اينجاست كه تكبير گويان اعلان موفقيت مى كنند. ما مى گوئيم خداى حكيم بسيار بعيد است با مخاطبين خود از چنين طريقى ارتباطبرقرار نمايد. خداوند نيز در تفهيم و تفاهم با بندگانش همان راهى را طى مى كند كه بين عقلا جارى و مرسوم اسـت و مـعـمـا و لغز به كار نمى برد و اگر بخواهد امرى رامعماگونه بيان كند, معماى او بايد به گونه اى باشد كه تا قيامت معما بماند. چـه , اگربشر بتواند چيزى را كه مشيت خدا آن را معما خواسته است كشف كند اين نوعى نقص و ضعف براى خداوند خواهد بود چنانكه به نظر ما حروف مقطعه قرآن از اين مقوله اند. يعنى شواهد و قرائن نشان مى دهد كه خداوند مى خواهد اينها در قالب رمز و معما باقى بمانند و يا تاريخ دقيق قيامت به تصريح خود قرآن از اين مقوله است . ايـن نـكته كه خداوند در تفهيم مقاصد خود از سيره عقلائيه تبعيت مى كند, در يكى از فرمايشات امام صادق (ع ) به آن تصريح شده است :. ((قيل لابى عبداللّه عليه السلام روى عنكم ان الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجال فقال ما كان اللّه ليخاطب خلقه بما لا يعقلون )). (وسائل الشيعه جلد 12, ص 243). بـر اسـاس اين حديث , تفسيرهاى باطنى همه مردود است و اثبات تناسبهاى عددى و نظم رياضى در قرآن آن هم با عبور از راههاى مارپيچ , يكى از شاخه هاى تفسيرباطنى است . بـنـابـرايـن بسيار بعيد است خداوند از آيه شريفه ((و الشفع و الوتر))چيزى را بخواهد به ما تفهيم نمايد كه آقاى كورش جم نشان , كشف كرده اند. زيراادعاى ايشان بسيار غريب و از فهم عرفى دور است و مخاطب , بعد از فهميدن راه طى شده , باز در هـالـه اى از شـك و تـرديد باقى مى ماند و شايد يكى از علل آن جمع شماره سوره با تعداد آيات سوره باشد. جـمـع ايـن دو پـارامـتـر جمع دو چيزغيرمتجانس است , مثل آنكه تعداد ستونهاى مسجد جامع اصفهان را با تعدادروزهاى هفته جمع نموده باشيم . اشـكال اساسى تر اين است كه چنين چيزى اثبات اعجاز قرآن نيست , زيرا به راحتى مى توان كتابى نوشت و از آغاز بين ابواب و فصول و تعداد جملات آن چنين نظمى را جاسازى نمود. بـنـابـرايـن ايـن كـشفيات ذره اى موجب گرايش منكران قرآن به قرآن نخواهد بود بلكه اينگونه دفاعيات غيرمنطقى و ضعيف خود موجب اعراض واشمئزاز بيگانگان مى شود. نقد كتاب ((ماوراى احتمال )) نويسنده ديگرى از كانادا با استفاده از كتاب ((ماوراى احتمال )) تاليف عبداللّه اريك ,مقاله اى تحت عـنوان ((بسم اللّه مفقوده ))!! نوشته و مدعى شده است , نبودن بسم اللّه در صدر سوره توبه و تكرار آن در سوره نمل بسيار حكيمانه و از معجزات قرآن است . مـا اصـل كتاب را كه به زبان انگليسى است به دست آورديم . در آنجاايشان مى گويد: ((اگر براى هر بسم اللّه كدى مركب از شماره سوره و شماره آيه قراردهيم و مجموع اين اعداد را جمع كنيم به عـدد 68191 مـى رسـيـم كه دقيقا مضرب صحيحى از عدد 19 مى باشد))..سپس مى گويد: ((در سـوره حمد, بسم اللّه شماره 1 را به خود اختصاص داده , ولى در سوره هاى ديگر بسم اللّه شماره آيه ندارد لذا عدد صفر را به عنوان شماره آيه اين قبيل بسم اللّه ها در نظر مى گيريم )). بر اين اساس اولين بسم اللّه قرآن در آيه اول سوره اول است پس كد آن 11 مى شودو دومين بسم اللّه كد 20 را به خود اختصاص مى دهد. زيـرا شـمـاره آيـه آن صـفر است به همين ترتيب به جلو مى رويم به سوره توبه مى رسيم كه چون بـسـم اللّه نـدارد از آن عـبور مى كنيم و بعد در سوره نمل بسم اللّه اول كد 270 و بسم اللّه آيه سى ام كد2730 را به خود اختصاص مى دهد. بعد مجموع اين اعداد را زير هم نوشته جمع مى كنيم دقيقا مى شود 68191. بـايـد عرض كنيم اسلوب نويسنده كتاب ((ماورا احتمال )) نيز منطقى نيست ايشان اگرهمچون شـيـعـيان معتقدند كه بسم اللّه جز سوره است , بايد براى همه بسم اللّه هاى آغاز سوره ها رقم يك را مـنـظور كنند و اگر همچون سنيان معتقدند كه بسم اللّه جزسوره نيست , بايد در سوره حمد نيز كد 10 را انتخاب كنند, نه يازده را. زيرااهل تسنن بسم اللّه سوره حمد را نيز جز سوره نمى دانند. هرچند در رسم الخطعثمان طه شماره يك را به خود اختصاص داده است . وانـگـهـى در جايى كه بسم اللّه جز سوره نيست به چه علت رقم صفر را به جاى شماره آيه انتخاب مـى كـنـنـد؟ چـه آنـكـه صفر به عنوان رقم يكان در كل عدد تاثير مى گذارد, بايد براى مثال كد بسم اللّه سوره 59, عدد 59 باشد نه 590. پيچيده ترين محاسبات در موضوع اعجاز عددى قرآن به همين آقاى عبداللّه اريك اختصاص دارد. ايـشان با استفاده از تعداد كلمات و حروف و ارزش ابجدى بسم اللّه الرحمن الرحيم و جابجا كردن ارقام به اعداد بزرگى كه گاه تا 73 رقم دارند, دست يافته و اعلام مى كند همه اين اعداد مضرب 19 مى باشند. ايـشان مى نويسد: ((بسيار شگفت انگيزاست كه چهار كلمه و 19 حرف آيه بسم اللّه الرحمن الرحيم داراى اين تعدادتركيبات عددى مبناى 19 باشند.
موضوعات مرتبط: قرآن

تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1387 | 22:7 | نویسنده : منصور |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.